خاک غریب

جومپا لاهیری (Lahiri, Jhumpa)
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
360صفحه
نشر ماهی
چاپ اول، 1388
6000 تومان
خیلی خوب. با آرامش خاطر می‌تونم صفت لذت‌بخش رو براش به کار ببرم. کتاب هشت تا داستان داره و این یعنی که به طور متوسط هر داستان چل و پنج صفه‌س. این طولانی بودن داستانا و این‌که مدام به گذشته‌ی شخصیتا برمی‌گرده و تکیه روی جزئیاتش و سه داستان یه‌هم‌پیوسته‌ای که داره، همه منو یاد «فرار» انداخت که اونم خیلی دوست داشتم. در مقایسه با «مترجم دردها» هم باید بگم که اون مسأله‌ی هندی‌های مهاجر کمرنگ‌تر شده و هرچند هنوز همیشه دست‌کم یه شخصیت هندی هست، تو بعضیاش کاملاً می‌شه اینو فراموش کرد.

داستان «جهنم-بهشت»، قبل از این توی «خوبی خدا» با همین ترجمه چاپ شده. و همون طور که دوستی قبل از این بهم گفته بود، نمونه‌ی جالبیه برای دیدن تغییر وضع ممیزی ظرف سه سال. مثلاً اونجا هست «الکل آرامش کرده بود»، اینجا هست «حالا آرام شده بود»؛ یا اینجا هست «جلو ِ همه از دبورا تشکر کرد»، که می‌تونید حدس بزنید اصلش چی بوده.

+ برچسب: جومپا لاهیری

مترجم دردها

جومپا لاهیری (Lahiri, Jhumpa)
ترجمه‌ی امیرمهدی حقیقت
224 صفحه
نشر ماهی
چاپ چهارم، 1385
2300 تومان
اولین کتابی بود که از جومپا لاهیری می‌خوندم. خوبه. نه تا داستان کوتاهه. داستاناش همه یه جورایی به هند و هندی‌ها مربوط می‌شه و بیشتر هم به هندی‌های مهاجر. اما سبک داستان نوشتنش آمریکاییه. بیشتر داستانا یه رنگی داره از تضاد هویتی هندی‌های مهاجر یا تفاوتایی که با مردم آمریکا دارن. اما این همه‌ی مسأله نیست. این فقط فضای داستاناشه. اگه این همه‌ش بود می‌شد مث این فیلم اجتماعیا که فقط به همین درد می‌خوره که یه جامعه‌شناس بشینه تحلیلشون کنه... در واقع این اصلن خیلی مهم نیست... تو یادداشتی که آخرش آورده گفته که مثلاً بعضی توصیفاش از هند ممکنه خیلی درست نباشه... چه اهمیتی داره واقعاً؟
ترجمه هم که خیلی خوبه. کلی هم جایزه برده این کتاب... اُ. هنری و پولیتزر و پن-همینگوی و بهترین کتاب اول نیویورکر و... بخونید حتماً اگه نخوندید...
به محض این که کاغذ را به خانم داس برگرداند، نگران شد مبادا اسمش را اشتباه نوشته باشد، یا تصادفاً شماره‌های کد پستی را بر عکس یادداشت کرده باشد. ترسید یک حرفِ جافتاده از آدرس کاری کند که عکس هیچ‌وقت به دستش نرسد و برای همیشه در پست‌خانه‌ای در اوریسا یا یک همچو جایی بلاتکلیف و بی‌صاحب یک گوشه بیفتد؛ جایی نزدیک و در عین حال مطلقاً دست‌نیافتنی. به سرش زد کاغذ را دوباره از خانم داس بگیرد تا خاطرجمع شود آدرس را درست نوشته، ولی خانم داس دیگر آن را لای خرت و پرت‌های ساکش انداخته بود.

- این کتاب در "کتاب‌های عامه‌پسند"
- این کتاب در "کتاب‌نیوز"

+ برچسب: جومپا لاهیری