دشت سوزان
خوان رولفو (Rulfo, Juan)
ترجمهی فرشته مولوی
168 صفحه
انتشارات ققنوس
چاپ دوم (اول این ناشر)، 1384
1700 تومان
مجموعه داستانه. داستاناش خیلی کوتاهه... شونزده تا داستان داره با یه پیشگفتار. پیشگفتارش هم ترجمهشدهست و چیز به درد بخوریه... بعد داستانا حتماً بخونیدش.
نمیشه گفت خوب نبود، انصافاً خوب بود. فقط در مقایسه با پدرو پارامو... نه! داستانا رئالن و بیشتر در مورد انتقام و جنگ داخلی و بدبختی و فلاکت و فقر و فساد و این چیزا. همهش از دید مردم عامی البته. در کل همون دنیای تیرهی ساکنِ مفلوک پدرو پارامو رو نشون میده و همون فضای خشن و بدوی رو داره. شاید کمی خشنتر حتی، ولی نه به اون قدرت. نثر هم تو همون سبکه... نثر دقیق و موجز و غافلگیرکننده... اما باز اصن به خوبی پدرو پارامو نبود... شایدم کمی مال ترجمه باشه... خوب نیست چندان ترجمهش. همهی اینا یه کم عجیبه چون این کتاب فقط دو سال زودتر از پدرو پارامو منتشر شده.
گویا همین دو تا کتابم داره رولفو. تو پیشگفتار نوشته که ناشر مکزیکی مدتهاست وعدهی رمان دوم رولفو میده. تاریخ نداره پیشگفتار اما رولفو 1986 مرده...
به ما گفت: «آمدهام دعا کنم.»
از او پرسیدم: «برای چی؟»
شانه بالا انداخت.
آنجا کسی نبود که آدم به درگاهش دعا بخواند. کلبهی کهنهی خالیای بود که هیچ دری نداشت، فقط چند تا راهرو باز و یک سقف پر از ترک که مثل الک بود و هوا از آن میگذشت.
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.