مسخ و درباره‌ی مسخ

فرانتز کافکا (Kafka, Franz) و ولادیمیر ناباکوف (Nabokov, Vladimir)
ترجمه‌ی فرزانه طاهری
139 صفحه
انتشارات نیلوفر
چاپ ششم، 1385
1600 تومان
خب... بالأخره کتابی از قبل اینقدر ازش شنیدی و تبدیل شده به یکی از ارکان ژست گرفتنای حال به هم زن، قاعدتاً اون طور که باید رو آدم تأثیر نمی‌ذاره. ولی گمون نمی‌کنم اگه اینطور نبود باز کتاب مورد علاقه‌م می‌شد.
نقد ناباکوف، غیر از بخش اولش که مسخو با پالتو (شنل) و دکتر جکیل مقایسه می‌کنه و به نظرم خیلی‌ام مبهمه، بقیه‌ش درواقع بازخونی بادقت اثره. نقشه‌ی آپارتمان زامزاها رو می‌کشه و عکس سوسکه رو، داستانو بخش‌بخش می‌کنه و روی چیزایی که تکرار می‌شن تأکید می‌کنه. چیزی بیرون این نداره تقریباً.
چون دوستی توصیه کرده بود، اون فصل هنر رمان کوندرا که درباره‌ی کافکائه رو خوندم. بااینکه کوتاهه خیلی مفید و دقیق و راهگشاست. کلاً در مورد ذهنیت کافکا نه خود مسخ فقط.

+ برچسب: فرانتس کافکا

ادامه نوشته

پزشک دهکده

چند داستان کوچک
فرانتس کافکا (Kafka, Franz)
ترجمه‌ی فرامرز بهزاد
95 صفحه
انتشارات خوارزمی
چاپ سوم، 1387
2500 تومان
اون «داستان‌های کوتاه کافکا» که ماهی درآورده دارم، ولی چون اصن حوصله‌ی شروع کردنشو ندارم و از ترجمه‌ی اینم خیلی تعریف شنیده بودم گرفتمش. درکل خوشم نیومد. البته همه می‌دونن که این‌ها حرف‌های خیلی پیچیده‌ایه که کلی تأویل براش نوشتن... ولی به نظر من اثری که خودش، بدون تعبیر و تفسیر و حواشی و ارجاعات نتونه... یه تجربه‌ی ذهنی به آدم بده، به درد نمی‌خوره. هرچند تمثیل از مهم‌ترین حقایق عالم باشه. یعنی ممکنه وسط یه بحث فلسفی یا هرچی برای تبیین موضوع خوب باشه، ولی ارزش ادبی نداره. و می‌تونم بگم بیشتر نوشته‌های این کتاب بوی اینو می‌دادن که از این تمثیلا باشن. بعداً که اون مجموعه‌ی ماهی رو بخونم شاید خود داستانا برام جذاب باشن.
یک چیز دیگه‌م می‌خوام بگم که در بیانش تا حدود زیادی جدی هستم و مختارید که به خاطرش مسخره‌م کنید. بخش کوچکی از نوشته‌های این کتاب منو قانع کرد که کافکا پدر نوعی از وبلاگ‌نویسی مینیماله:
پدربزرگم می‌گفت: «زندگی عجیب کوتاه است. حالا که گذشته را به یاد می‌آورم، زندگی به نظرم چنان فشرده می‌آید که مثلاً نمی‌فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده‌ی بعدی برود، اما نترسد که مبادا –قطع نظر از اتفاقات بد- مدت زمان همین زندگی عادی خوش و خرم، کفایت چنین سفری را نکند.»

+ برچسب: فرانتس کافکا