فرانتز کافکا (Kafka, Franz) و ولادیمیر ناباکوف (Nabokov, Vladimir)
ترجمه‌ی فرزانه طاهری
139 صفحه
انتشارات نیلوفر
چاپ ششم، 1385
1600 تومان
خب... بالأخره کتابی از قبل اینقدر ازش شنیدی و تبدیل شده به یکی از ارکان ژست گرفتنای حال به هم زن، قاعدتاً اون طور که باید رو آدم تأثیر نمی‌ذاره. ولی گمون نمی‌کنم اگه اینطور نبود باز کتاب مورد علاقه‌م می‌شد.
چیزی که جالبه، واکنشای ذهنی گرگور به رفتاراییه که باهاش می‌کنن. مث یه حشره باهاش رفتار می‌کنن، و اون به نحو رقت‌انگیزی، بارضایت خوشحاله که مثلاً گولش زده‌ن و پس‌انداز داره خونواده. شب آخرم هنوز می‌خواد بره خواهره رو بیاره براش بگه که می‌خواستم بفرستمت کلاس ویالون. خیلی ناراحت نمی‌شه از کاری که باهاش می‌کنن. چون درواقع از قبل قبول کرده. کاریه مدت‌هاست دارن باهاش می‌کنن.
 نقد ناباکوف، غیر از بخش اولش که مسخو با پالتو (شنل) و دکتر جکیل مقایسه می‌کنه و به نظرم خیلی‌ام مبهمه، بقیه‌ش درواقع بازخونی بادقت اثره. نقشه‌ی آپارتمان زامزاها رو می‌کشه و عکس سوسکه رو، داستانو بخش‌بخش می‌کنه و روی چیزایی که تکرار می‌شن تأکید می‌کنه. چیزی بیرون این نداره تقریباً.
چون دوستی توصیه کرده بود، اون فصل هنر رمان کوندرا که درباره‌ی کافکائه رو خوندم. بااینکه کوتاهه خیلی مفید و دقیق و راهگشاست. کلاً در مورد ذهنیت کافکا نه خود مسخ فقط.
و اینکه از یه جای کتاب خیلی خوشم اومد. اونجا که مستخدمه لای درو وا می‌کنه می‌گه: «خرچسونه خان، بیا اینجا!»، «خرچسونه خانو بپا!» :)) عالیه.

+ برچسب: فرانتس کافکا