عشق‌های خنده‌دار

میلان کوندرا (Kundera, Milan)

ترجمه‌ی فروغ پوریاوری

169 صفحه

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

چاپ نهم، 1383

2100 تومان

کمی اعصاب خورد می‌کنه این تأکید زیاد کوندرا رو مسائل سانسورشدنی. البته واقعاً استفاده‌ی درستی می‌کنه... ولی چقدر آخه؟ غیر از [...]ها، سه تا داستان رو اصن حذف کردن تو ترجمه...

روی هم رفته بد نیست ولی چندان هم خوب نیست. بین کارای کوندرا فضاش به «شوخی» نزدیک‌تره... مخصوصاً اون اولیش که همون درونمایه‌ی کلی «شوخی» رو داره. یعنی این که انگار کسی یا چیزی نشسته و داره با ما آدم‌ها شوخی می‌کنه و بهمون می‌خنده... این تو بقیه‌ی کارای کوندرا هم هست... مثلاً تو «مهمانی خداحافظی»... ولی نه صریحاً... یعنی نمی‌گه... می‌بینیم...

مسأله اینه که کوندرا داستان نمی‌نویسه، اما هنوز درست ضدداستان هم نمی‌نویسه. اون جور که تو «جاودانگی» و به‌خصوص «بار هستی» می‌نویسه. در مقایسه با کارای داستان‌تر کوندرا هم درجه یک نیست. توی «مهمانی خداحافظی» برای مثال، غافلگیری‌ها و موقعیت‌هایی که شخصیت‌ها توش قرار می‌گرفتن و نا‌آگاهی‌شون و اینا کارو قشنگ‌تر می‌کرد...

به نظرم آخریش از همه بهتر بود... ادوارد و خدا... از پایانش خوشم اومد.

و چیزی که بد نیست یه بار بگیم درباره‌ی کوندرا این که همیشه به این که کتاباشو در حد بیانیه‌ی سیاسی-اجتماعی بر ضد کمونیسم و اینا پایین می‌آورند معترض بود.

به اندازه‌ی کافی متوجه نشده بود که چه بسیار برای همشهری‌هایش سودمند واقع شده است، همشهری‌هایی که واقعاً نه قهرمانان را (آن‌ها که مبارزه می‌کنند و فتح می‌کنند)، که بیشتر شهیدان را دوست دارند، زیرا مردانی از این قبیل حقیقتاً به آن‌ها درباره‌ی سستی مطبوعشان قوت قلب می‌دهند و عقیده‌ی آن‌ها را درباره‌ی اینکه زندگی فقط دو راه دارد: اطاعت کردن یا نابود شدن، تأیید می‌کنند.


- این کتاب در "کتاب‌های عامه‌پسند"


+ برچسب: میلان کوندرا

شوخی

میلان کوندرا (Kundera, Milan)

ترجمه‌ی فروغ پوریاوری

411 صفحه

انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

چاپ نهم، 1385

4000 تومان

يک كتاب خوب. نه یک شاهکار. یعنی تو کارهای کوندرا هم جزو دو-سه تا انتخاب اول نیست. انگار اولین رمانشه. توی رمان همه چیز از دست شخصیتا خارج می‌شه. همه توی یه سلسله حوادث مسخره قرار می‌گیرن که از بیرون خیلی خنده‌داره ولی برای کسایی که تجربه‌ش می‌کنن وحشتناکه. برا همین موقع خوندن یه حس عجیبی به آدم دست می‌ده. همون طور که خود کوندرا تو مقدمه می‌گه شخصیتا حتی این شانسو ندارن که مث قهمرمانای تراژدی، باشکوه نابود شن! اصن یه جورایی تحقیر می‌کنه کوندرا شخصیتاشو با این بلاهایی که سرشون میاره. این البته تا حدودی تو بقیه‌ی کاری کوندرا هم دیده می‌شه. مخصوصاً مهمانی خداحافظی.

یه چیز دیگه. لحن شخصیتا تو تحلیل مسائل روانی‌شون –اگه اصولن قبول کنیم که همه با ابن دقت بتونن ذهن خودشونو تحلیل کنن- زیادی شبیه همه. یعنی چیزی که کوندرا تو بقیه کتاباش از زبون دانای کل نوشته این‌جا از زبون شخصیتاش نوشته. روایتش اول‌شخصه ولی تو هر فصل از زبون یه شخصیت. بعضی اتفاقا رو هم از دید دو نفر می‌خونیم.

ترجمه‌ش خوب نیست. اون‌قدر بد نیست که آدم ارتباط برقرار نکنه. ولی اون‌قدر هست که روونی و لذت خوندنو کم کنه. یعنی بعد از سور بز با ترجمه‌ی عبدالله کوثری اصن...

سانسورشم زیاده. قسمت 4 بخش پنجمم که کلاً حذف شده و مترجم به جاش توضیح داده که چی می‌شه (فقط فکر کن!)، رو قسمت ضد سانسور خوابگرد هست. (+) بقیه‌ش اونقدرها مهم نیست گمونم.

«... آن اشتباه‌های مکرر آن قدر عادی بود که نمی‌توان آنها را استثنا بر نظم امور تلقی کرد. بلکه خود نظم امور را تشکیل می‌داد. چه کسی مرتکب آنها می‌شد؟ خود تاریخ؟ تاریخ ایزدی، تاریخ منطقی؟ و چرا آنها را اشتباه‌های تاریخ می‌نامیم؟ اگر تاریخ شوخی کند چه؟ و ناگهان متوجه شدم که برای باطل کردن شوخی خودم چقدر ناتوانم: خودم و تمام زندگیم درگیر شوخی‌ای بسیار عظیم‌تر (بسیار خجالت‌آور) و مطلقاً برگشت‌ناپذیر بودیم.»

- این کتاب در "کتاب‌نیوز" (به قلم رضا سیدحسینی)


+ برچسب: میلان کوندرا

بار هستی

میلان کوندرا (Kundera, Milan)

ترجمه‌ی پرویز همایون‌پور

332 صفحه

نشر قطره

چاپ هفدهم، 1384

3000تومان

برای من رمان خوب یعنی رمانی که وقتی خوندنش تموم شد اطراف برات ناآشنا باشه. مث این که ناگهان از یه جایی پرتاب شده باشی به جای دیگه. یعنی فضاش اینقد قوی باشه که وقتی تموم شد از این که دور برت شکل دیگه‌ایه تعجب کنی. یه جورایی یه کم گیج شی. و بار هستی گیجم کرد. بعضی از کتابایی که اولش این خاصیتو برام داشته‌ن، بعداً فهمیدم که خیلیم کتاب خوبی نبوده‌ن. ولی مهم نیست.

بار هستی یه ضد رمان تمام‌عیاره. وقتی هویت یا آهستگی یا مهمانی خداحافظی رو می‌خونی مث اینه که یه منتقد از نظرای مختلف کتابو نقد کرده، بعد نقدارو بین داستان گنجونده. اما توی جاودانگی و به‌خصوص تو این کتاب مث این که مبنا اون نقدا بودن. قصه کاملاً فدای زدن اون حرفا می‌شه. اگه یه فصلشو جدا بخونی ممکنه فکر کنی که شخصیت اصلی داستان یه شخصیت کاملا فرعیه. چون تو اون فصل به‌خصوص یه شخصیت دیگه می‌تونسته چیزایی که نویسنده می‌خواسته رو نشون بده. روایت داستان به همین دلیل کاملاً به‌هم‌ریخته‌س. از این‌جور به‌هم‌ریختگی به شدت خوشم اومد. وسطای کتاب شما سرانجام قهرمان داستانو می‌فهمین. ولی این ذره‌ای از جذابیت کتاب کم نمی‌کنه.چون چیزی که شما به خاطرش کلمات نویسنده رو دنبال می‌کنین در درجه‌ی اول قصه نیست. به این معنی که آخرش چی می‌شه؟

از پایانشم خیلی خوشم اومد. خیلی نمی‌تونم بگم چرا. فعلاً هنوز توی جوّشم.

ترجمه‌ی این آقای دکتر هم از قبلی بهتره. یعنی آدمو اذیت نمی‌کنه. هرچند آدم می‌تونه دو سه تا جمله رو نقل کنه و گیر بده، ولی ما که مرض نداریم!
موقع خوندن حواسم بود که اگه پاراگراف خوبی دیدم اینجا بنویسم. اون‌قد زیاد داشت که بی‌خیالش شدم! هر چی به آخرش نزدیک می‌شدم بیشتر. در کل تیکه‌های خوب خیلی داره.

 

+ برچسب: میلان کوندرا

هویت

میلان کوندرا (Kundera, Milan)
ترجمه‌ی پرویز همایون‌پور
169 صفحه

نشر گفتار

چاپ چهارم، 1379

850 تومان

«...و اگر این موجود یگانه را که او را به انسان‌ها می‌پیوندد از دست می‌داد چه می‌کرد؟ به مرگ او نمی‌اندشید، بلکه چیزی ظریف‌تر و نامحسوس‌تر که این اواخر آزارش می‌داد در تصورش بود: تصور روزی که شانتال را دیگر نشناسد؛ روزی که متوجه شود شانتال آن شانتالی نیست که با او زندگی می‌کرد، بل زنی است که وی در پلاژ به جای شانتال گرفته بود؛ روزی که اطمینان و اعتمادی که شانتال مظهر آن بود واهی و باطل از آب درآید و شانتال نسبت به او همان اندازه بی‌اعتنا شود که نسبت به همه‌ی دیگران.»

[رسم‌الخط و سجاوندی رو کمی عوض کردم]

داشتم بار هستی رو می‌خوندم، بعد یه جا جا گذاشتمش! گفتم تا پیدا شه اینو بخونم. "رمان"‌ترین کتاب کوندراست که تا حالا خوندم. اون تحلیلای روان‌شناختی و جامعه‌شناختی و... کمتره و روایتم به خاطرشون به هم نریخته. یعنی کلاً به قصه وفادارتره. حتی از «مهمانی خداحافظی» هم بیشتر. از این شکل به‌-هم-ریختگی روایت به خصوص تو «بار هستی» خوشم می‌اومد.

احتمالاً باید کلی با پایانش حال کنم. می‌دونید؟ نشان‌دهنده‌ی جایگاه انسان معاصر و این حرفا. ولی راستش خیلی خوشم نیومد. کلاً از درهم‌ریختن خیال و واقعیت خیلی خوشم نمی‌آد.

ترجمه‌ش به نظرم خوب نیست. طبیعتاً منظورم نثر مترجمه. نمی‌فهمم به کار بردن "بل" به جای "بلکه"، یا "بخشودن" به جاب "بخشیدن" چه دلیلی داره. ضمن این که این جمله رو به عنوان نمونه‌ی عالی کژتابی برای درج در کتب درسی پیشنهاد می‌دم: «پسر شانتال، هنگامی که او را به خاک سپرد، پنج سال داشت.» توضیح این که شانتال پسرشو دفن کرده. نه پسرش اونو.

 

+ برچسب: میلان کوندرا