سیلویا پلات (Plath, Sylvia)
ترجمه‌ی گلی امامی
255 صفحه
نشر باغ نو
چاپ اول، 1384
3000 تومان
عالی. تردید نکنید. به طرح جلد مزخرفش کاری نداشته باشین. یکی از لذت‌بخش‌ترین رمانایی بود که این چند ماه خوندم. ولی این جنایتی که من در حق کتاب و خودم کردم نکنین. پشت سر هم بخونینش.
سیلویا پلات که می‌دونید احتمالاً به خاطر شعرش شهرت داره و اینطور که از مقدمه می‌گه رمانو بر اساس بخشی از زندگی خودش نوشته.
داستان راوی اول شخص داره و کاملاً ساده و خطی روایت می‌شه. ینی اونقدر خوب هست، اونقدر خاص و درست و واقعی هست این شخصیت که احتیاجی به وحشی‌بازی تو روایت و فرم نیست. گرچه من قسمت اول کتابو بیشتر دوست داشتم. منظورم قبل از برگشتنشه.
نثر خوبی‌ام داره. توصیفاش خیلی خوبه و تشبیهاشم. و یه جمله‌هایی داره که بعد یه پاراگراف معمولی ناگهان می‌آن و ضربه می‌زنن و می‌رن. و در عین غیرمنتظره بودن مربوطن.
“باد تندی موهایم را از روی پیشانی‌ام کنار زد. چراغ‌های شهر زیر پایم خواب می‌رفت، عمارت‌ها تیره می‌شدند، انگار خود را برای مراسم تشییع آماده می‌کردند.
شب آخر من بود.”