بار دیگر شهری که دوست میداشتم
نادر ابراهیمی
111 صفحه
انتشارات روزبهان
چاپ هفدهم، 1386
1250 تومان
چند سال پیش کتاب رو خونده بودم و بسیار لذت برده بودم. کتاب سه بخش داره. بخش اول
و سوم به شکل جریان سیال ذهن روایت میشه و بخش دوم پنج تا نامهس. یه داستان عاشقانهس
دربارهی پسر و دختری که از بچگی با هم بودن و بعد عاشق هم میشن و اینها. نثر
شاعرانهای داره که یه جاهایی خیلی خوبه ولی یه جاهایی دیگه زیادی رقیق و بیخودی
میشه. میدونید؟ معیار نثر شاعرانهی خوب برای من شده پدرو پارامو. محکم و زیبا،
بدون تشبیههای بیخود و آه و اوه اضافی. اما شکل روایت رو خیلی خوب از آب درآورده
و نخای ارتباط که ذهن راوی رو بین وقایع و زمانای مختلف میبرن و میآرن خیلی خوب
قرار داده شدهن. و باید در نظر بگیرید که چاپ اول این کتاب سال 46 بوده. فقط نمیدونم
چرا با نوع فونت مشخص کرده که جملهها مربوط به چه زمانین. به نظرم اصلاً نباید
این کارو میکرد. در کل توصیه میشه. و یک نکتهی جالب این که اسم «هلیا» که این
آقای ابراهیمی از خودش درآورده و گذاشته روی شخصیت کتابش الآن رایج شده برای اسم
دختر.
«بخواب هلیا دیر است. دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچکس بخار پنجرهان
را پاک نخواهد کرد. دیگر هیچکس از خیابان خالی کنار خانهی تو نخواهد گذشت. چشمان
تو چه دارد که به شب بگوید؟ سگها رؤیای عابری را که از آن سوی باغهای نارنج میگذرد
پاره میکنند. شب از من خالی است هلیا...»
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.