بار هستی
میلان کوندرا (Kundera, Milan)
ترجمهی پرویز همایونپور
332 صفحه
نشر قطره
چاپ هفدهم، 1384
3000تومان
برای من رمان خوب یعنی رمانی که وقتی خوندنش تموم شد اطراف برات ناآشنا باشه. مث این که ناگهان از یه جایی پرتاب شده باشی به جای دیگه. یعنی فضاش اینقد قوی باشه که وقتی تموم شد از این که دور برت شکل دیگهایه تعجب کنی. یه جورایی یه کم گیج شی. و بار هستی گیجم کرد. بعضی از کتابایی که اولش این خاصیتو برام داشتهن، بعداً فهمیدم که خیلیم کتاب خوبی نبودهن. ولی مهم نیست.
بار هستی یه ضد رمان تمامعیاره. وقتی هویت یا آهستگی یا مهمانی خداحافظی رو میخونی مث اینه که یه منتقد از نظرای مختلف کتابو نقد کرده، بعد نقدارو بین داستان گنجونده. اما توی جاودانگی و بهخصوص تو این کتاب مث این که مبنا اون نقدا بودن. قصه کاملاً فدای زدن اون حرفا میشه. اگه یه فصلشو جدا بخونی ممکنه فکر کنی که شخصیت اصلی داستان یه شخصیت کاملا فرعیه. چون تو اون فصل بهخصوص یه شخصیت دیگه میتونسته چیزایی که نویسنده میخواسته رو نشون بده. روایت داستان به همین دلیل کاملاً بههمریختهس. از اینجور بههمریختگی به شدت خوشم اومد. وسطای کتاب شما سرانجام قهرمان داستانو میفهمین. ولی این ذرهای از جذابیت کتاب کم نمیکنه.چون چیزی که شما به خاطرش کلمات نویسنده رو دنبال میکنین در درجهی اول قصه نیست. به این معنی که آخرش چی میشه؟
از پایانشم خیلی خوشم اومد. خیلی نمیتونم بگم چرا. فعلاً هنوز توی جوّشم.
ترجمهی این آقای دکتر هم از قبلی بهتره. یعنی آدمو اذیت نمیکنه. هرچند آدم میتونه دو سه تا جمله رو نقل کنه و گیر بده، ولی ما که مرض نداریم!
موقع خوندن حواسم بود که اگه پاراگراف خوبی دیدم اینجا بنویسم. اونقد زیاد داشت که بیخیالش شدم! هر چی به آخرش نزدیک میشدم بیشتر. در کل تیکههای خوب خیلی داره.
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.