ابراهیم گلستان
175 صفحه
نشر بازتاب‌نگار
چاپ هفتم، 1386
2600 تومان
این کتابو از روی فیلمش نوشته نه برعکس. راوی دانای کل داره که با یه وسواس و ظرافتی توضیح می‌ده فکرای شخصیتا رو. نثرش همون‌طور که احتمالاً می‌دونید آهنگینه و یه جاهای که بازی زبانی خیلی تابلو داره. اون قدر که نویسنده قشنگ حضورشو به رختون می‌کشه که آقا این منم که دارم تعریف می‌کنم... دارم اینجا این بازی رو درمی‌آرم. فکر کنید... از یه نظر مث کارای بیضایی... چه تو دیالوگ چه تو میزانسن... همه چی یه فرم خاصی داره که اصن قصد نداره خیلی خودشو واقعی نشون بده. فیلمو ندیدم ولی با این حساب تو میزانسن و دکوپاژم باید همچین وضعی باشه...
از طرح و تمش خوشم اومد. ولی نمی‌دونم اگه شخصیت نقاش نبود که یه جاهایی منظور نویسنده رو توضیح بده به همین خوبی منتقل می‌شد همه چی یا نه. تابلوترین جاش فصل آخر که با لشکویی کل‌کل می‌کنن و می‌گه: «فرق داره. بلرزه خودش قضا و بلاس. لرزوندنش کار آدمه [...] خرابی اولی یه فاجعه‌س، مصیبته. تو دومی فاجعه نیس. گاهی هم میشه که مَضحکه‌س [...] آدمای کوچیک وقتی خودشونو تو مضحکه گیر میندازن فکر می‌کنن دچار فاجعه شده‌ن.» البته بعضی صحنه‌ها خیلی خوب فضا رو درست می‌کنه. مث صحنه‌ی عروسی و اوجش صحنه‌ی خراب شدن خونه و مردن اون بقیه. قشنگ فاجعه‌ی مُضحکه. مخصوصاً که نقش اتفاقم درنظر بگیری. از این نظر حتی منو یاد فیلمای تارانتینو و برادران کوئن انداخت. پس لابد دیالوگای نقاشه زیادیه...

+ برچسب: ابراهیم گلستان