اسرار ِ گنج ِ درّهِ جنّی

ابراهیم گلستان
175 صفحه
نشر بازتاب‌نگار
چاپ هفتم، 1386
2600 تومان
این کتابو از روی فیلمش نوشته نه برعکس. راوی دانای کل داره که با یه وسواس و ظرافتی توضیح می‌ده فکرای شخصیتا رو. نثرش همون‌طور که احتمالاً می‌دونید آهنگینه و یه جاهای که بازی زبانی خیلی تابلو داره. اون قدر که نویسنده قشنگ حضورشو به رختون می‌کشه که آقا این منم که دارم تعریف می‌کنم... دارم اینجا این بازی رو درمی‌آرم. فکر کنید... از یه نظر مث کارای بیضایی... چه تو دیالوگ چه تو میزانسن... همه چی یه فرم خاصی داره که اصن قصد نداره خیلی خودشو واقعی نشون بده. فیلمو ندیدم ولی با این حساب تو میزانسن و دکوپاژم باید همچین وضعی باشه...
از طرح و تمش خوشم اومد. ولی نمی‌دونم اگه شخصیت نقاش نبود که یه جاهایی منظور نویسنده رو توضیح بده به همین خوبی منتقل می‌شد همه چی یا نه. البته بعضی صحنه‌ها خیلی خوب فضا رو درست می‌کنه.
پس لابد دیالوگای نقاشه زیادیه...

+ برچسب: ابراهیم گلستان

ادامه نوشته

از روزگار رفته حکایت

ابراهیم گلستان
79 صفحه
انتشارات بازتاب‌نگار
چاپ اول (این ناشر)، 1383
1000 تومان
اسمش از خودش قشنگ‌تره. راوی مردیه که داره قصه‌ی یکی از نوکرای پدرشو تعریف می‌کنه که سی سال پیش مرده. بهش می‌گفته «بابا». بد نبود... این طور که معلومه قراره بخشی از «روحیه‌ها و حرکت عمومی جامعه‌ای در گیرودار تحول» رو نشون بده. یه جاهایی خیلی خوب از دید کودکانه نوشته... اما منو نگرفت. راستش تا وسطاش بد نبود... ولی از آخراش خوشم نیومد. شایدم بد خوندمش. می‌خواستم یه‌نفس بخونمش اما جور نشد.
نثر آهنگین ابراهیم گلستان هم که معروفه. با یه پاراگراف ده خطی شروع می‌شه که –جز یه جا- وزن نیمایی داره رسماً. بقیه‌شم کمابیش همین طور موزون آهنگینه. یادمه تو موسیقی شعر دکتر شفیعی یه پانویس داره درباره‌ی مقایسه‌ی تاریخ این قصه‌های ابراهیم گلستان و تولدی دیگر فروغ که یه جورایی مبهمه. برای این که ببینه کدومشون اول این توسّع رو تو وزن نیمایی به وجود آوردن. یه جاهایی هم پس و پیشه اجزای جمله‌ها و اینا... یاد «آهسته وحشی می‌شوم» افتادم. یادمه از اون بدم نیومده بود... اما اینجا... الکی کند می‌کرد آدمو... خوشم نیومد هر چی بود.

گفتم کی گفته؟ کی تو را نمی‌خواهد؟ کی گفته؟ گفت بابا وقتی که پیر شدی از نگاه می‌فهمی. گفتم چه چیز از نگاه می‌فهمی؟ گفت ای بابا، هر چیز؛ هر چیز، بابا جان. دیدم انگار پرت می‌گوید. من هم گرسنه بودم، گفتم پس وقتی که خوب شدی- وقتی که خوب خوب شدی، زودتر برگرد. یعنی کشک. یعنی خداحافظ؛ یعنی من خیلی گرسنه‌ام و بیش از این چه فایده اصرار.

- این کتاب در "کپو کوره"

+ برچسب: ابراهیم گلستان