از شهر خدا تا شهر انسان
در نقد و بررسی ادبیات کلاسیک و معاصر
محمد دهقانی
۲۸۹ صفحه
انتشارات مروارید
چاپ اول، ۱۳۸۹
۵۳۰۰ تومان
همون طور که معلومه، مجموعه مقالهس کتاب. یهدست نیستن ۲۵ تا مقالهی کتاب. از بینشون به نظرم «زبان قدرت در تاریخ بیهقی» و «ویژگیهای حماسه» -دومی ترجمهست- مقالههای قابل تأمل و ارجاعیاند. بعضیاش... حرف جدیدی ندارن و احتمالاً برای آشنایی اجمالی مخاطب عام با موضوعشون نوشته شدهن. مث «مروری بر تاریخ ادبی ایران» یا «بزرگترین داستاننویسان ایران در قرن بیستم». یه سری دیگه در واقع مقاله نیستند. حرفا و یادداشتاییان که شاید بهتر باشه جور دیگهای منتشر شن. مثلاً توی یکی چند تا ایراد علائم سجاوندی از گلستان چاپ دکتر یوسفی گرفته یا توی یکی فقط به چند تا چیز جالب که موقع ترجمهی یه کتاب بهشون برخورده اشاره کرده.
گذشته از این جاهایی هم که نویسنده میره سراغ تحلیل، معمولاً یه جور شتاب و خامدستی تو کارش دیده میشه. فرض کنید مقالهای اسمش هست «خودشیفتگی اروپا در تصویر دوریان گری». فکر میکنید چند صفحه باید باشه؟ (بگذریم که میتونه اسم کتاب باشه اصن) در عمل یک صفحه و نیمه. ینی یه ایدهی خیلی کلی و خام. نمونهی دیگش «اسطوره یا رمان» که دربارهی «عادت میکنیم»ه؛ که به نظرم مقایسهی بین این کتاب با اسطوره وجهی نداره و از عادت کلی ما برای ربط دادن همه چیز به هم ناشی میشه. ینی اون ویژگی تیپیکال بودن و اغراقی که توی شخصیتا هست رو میشه بهفرض با ملودرام مقایسه کرد که نوعیه که نزدیکتره و هنوزم بهشکلی وجود داره و منطقیتره ربط دادنش به رمان. اگه بنا به مقایسهی این قدر کلی و بیدقته، مثلاً چرا اینو به رمانس ربط ندیم؟ حرف از این دست زیاد میشه زد.
به هر حال تلاش نویسنده برای رفتن به سمت نقدی فراتر از نقد سنتی خیلی خوب و مبارکه، منتها من فکر میکنم که باید پایهی نظری قویتری داشته باشه این شکل بحثا. و جالبه که عنوانها چنین انتظاری رو ایجاد میکنن، ولی متن مقالهها برآوردهش نمیکنن. مثلاً آدم وقتی عنوان «زبان قدرت در تاریخ بیهقی» رو میشنوه، میگه ایول فوکو! ولی سرآخر مطلب، هرچندم مثل این یکی قابل توجه باشه، اون توقع رو برطرف نمیکنه.
محمد دهقانی
۲۸۹ صفحه
انتشارات مروارید
چاپ اول، ۱۳۸۹
۵۳۰۰ تومان
همون طور که معلومه، مجموعه مقالهس کتاب. یهدست نیستن ۲۵ تا مقالهی کتاب. از بینشون به نظرم «زبان قدرت در تاریخ بیهقی» و «ویژگیهای حماسه» -دومی ترجمهست- مقالههای قابل تأمل و ارجاعیاند. بعضیاش... حرف جدیدی ندارن و احتمالاً برای آشنایی اجمالی مخاطب عام با موضوعشون نوشته شدهن. مث «مروری بر تاریخ ادبی ایران» یا «بزرگترین داستاننویسان ایران در قرن بیستم». یه سری دیگه در واقع مقاله نیستند. حرفا و یادداشتاییان که شاید بهتر باشه جور دیگهای منتشر شن. مثلاً توی یکی چند تا ایراد علائم سجاوندی از گلستان چاپ دکتر یوسفی گرفته یا توی یکی فقط به چند تا چیز جالب که موقع ترجمهی یه کتاب بهشون برخورده اشاره کرده.
گذشته از این جاهایی هم که نویسنده میره سراغ تحلیل، معمولاً یه جور شتاب و خامدستی تو کارش دیده میشه. فرض کنید مقالهای اسمش هست «خودشیفتگی اروپا در تصویر دوریان گری». فکر میکنید چند صفحه باید باشه؟ (بگذریم که میتونه اسم کتاب باشه اصن) در عمل یک صفحه و نیمه. ینی یه ایدهی خیلی کلی و خام. نمونهی دیگش «اسطوره یا رمان» که دربارهی «عادت میکنیم»ه؛ که به نظرم مقایسهی بین این کتاب با اسطوره وجهی نداره و از عادت کلی ما برای ربط دادن همه چیز به هم ناشی میشه. ینی اون ویژگی تیپیکال بودن و اغراقی که توی شخصیتا هست رو میشه بهفرض با ملودرام مقایسه کرد که نوعیه که نزدیکتره و هنوزم بهشکلی وجود داره و منطقیتره ربط دادنش به رمان. اگه بنا به مقایسهی این قدر کلی و بیدقته، مثلاً چرا اینو به رمانس ربط ندیم؟ حرف از این دست زیاد میشه زد.
به هر حال تلاش نویسنده برای رفتن به سمت نقدی فراتر از نقد سنتی خیلی خوب و مبارکه، منتها من فکر میکنم که باید پایهی نظری قویتری داشته باشه این شکل بحثا. و جالبه که عنوانها چنین انتظاری رو ایجاد میکنن، ولی متن مقالهها برآوردهش نمیکنن. مثلاً آدم وقتی عنوان «زبان قدرت در تاریخ بیهقی» رو میشنوه، میگه ایول فوکو! ولی سرآخر مطلب، هرچندم مثل این یکی قابل توجه باشه، اون توقع رو برطرف نمیکنه.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۷ ساعت 10:28 توسط محمد دهقانی
|
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.