یاسمینا رضا (Reza, Yasmina)
ترجمه‌ی مهرنوش بهبودی، بهمن کیارستمی
63 صفحه
نشر ماه‌ریز
چاپ سوم، 1387
1000 تومان
فکر می‌کنم بهتر از «زندگی×3» (یا سه روایت از زندگی) باشه. نمایشنامه با این دیالوگ شروع می‌شه: «دوستم سرج، یه تابلو خریده تقریباً یک متر و شصت و عرضش یک متر و بیسته. سطحش سفیده و اگه چشم‌هاتون رو تنگ کنین، می‌تونین چند تا خط سفید روی اون ببینین.» همه‌ی نمایشنامه درباره‌ی عکس‌العمل دو تا دوست سرج به خریدن این تابلو و کلاً رابطه‌ی این سه نفره که تحت تأثیر این قضیه قرار می‌گیره و واقعاً خوب، خیلی خوب اینو نشون می‌ده. دیالوگاشم تا حدودی به ابزورد می‌زنه. (مثلاً در حد «جایی برای پیرمردها نیست»)
کلاً نمایشنامه نسبت به داستان بیشتر محدودیت داره تا امکان. ولی اون امکانا بعضی وقتا اونقد خوب استفاده می‌شن که آدم واقعاً می‌بینه که اگه بخوایم به شکل داستان بنویسیمش همه‌ی ارزششو از دست می‌ده. مثال خوبش «سه زن بلندبالا» بود و اینم کمابیش همین‌طوره. نمود روشنش جاهاییه که یکی از شخصیتا رو می‌کنه با تماشاگرا حرف می‌زنه و به نظرم تو داستان دست‌آخر باحال‌بازی از آب درمی‌آد.

+ برچسب: یاسمینا رضا