میخواستم اسب باشم
محمد چرمشیر
72 صفحه
انتشارات نیلا
چاپ اول، 1384
800 تومان
دو تا نمایشنامهس. اولی که همون «میخواستم اسب باشم» باشه، اقتباس از یه رمانه به اسم «خاطرات یک دختر جوان» از یه آدمی به اسم آن فرانک. از این بیشتر خوشم اومد تا بعدی. با اینکه هر دو از این نظر مشترکن که در طولشون اتفاق مهمی نمیافته (به استثناء اتفاقی صفحهی آخر اولی میافته) و بیشتر دارن یه موقعیتو توصیف میکنن (و توی نمایشنامه سخته درآوردن چنین چیزی چون اصل روی کنش و درگیری و بحران این چیزاس و قراره روی صحنه کشش داشته باشه تماشاگرو نگه داره) ولی خب موقعیت اولی پیچیدهتره و هرکدوم از آدماش با اون موقعیت یه جور کنار اومدهن. دومی که خودش نوشته و اسمش «نجواهای شبانه»س، دربارهی سه تا سرباز تنهاس توی پادگان که نرفتهن مرخصی و بیشتر تو این مایههاس که بدبختی و بیهودگیشونو نشون بده...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۲/۱۲ ساعت 22:43 توسط محمد چرمشیر
|
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.