گویا اسمش مارکنی بود!
آنتونیو تابوکّی
(Tabucchi, Antonio)ترجمهی مهدی فتوحی
31 صفحه
انتشارات نیلا (مجموعهی کتاب کوچک)
چاپ اول، 1384
400 تومان
خیلی معمولی به نظر میآد. یعنی... دقیقاً نفهمیدم منظورش چی بود! البته یه حدسی میزنم. ببینید کل نمایشنامه، یه برنامهی رادیوییه، چند سال قبل جنگ جهانی دوم، تو انگلیس، و سیاسیه کاملاً این برنامه. دربارهی کمونیسم و فاشیسم حرف میزنن و دو تا انارشیست هستن تو برنامه و... جورج اورول هم هست! حدس من اینه که این قراره یه حالت به یاد آوردن گذشته... نوستالژی که نه... حالت این که «نگاه کنید چه بود و چه شد» داشته باشه. انگار یه لذتی هست در نگاه کردن به آیندهای که برای شخصیتای داستان غیر قابل تصوره. و حضور اون پیشگو و خوندن یه صفحه از «زنده باد کاتالونیا» هم یه جوری تأکید بر همین فضاس. و پایانبندی و اسمگذاری نمایشنامه هم همین طور:
'شاید این شیوهای باشه برای یادآوری اسامی رمز. شما در سالگرد اختراع رادیو در سال 1895، مهمان رادیو لندن بودین. عنوان برنامهی ما- چه عنوانی به برنامهمون بدیم؟ شاید بتونیم جملهای رو که مادام لیبرته به زبان آوردن قرض بگیریم؛ بله، این بود عنوان برنامهی ما: «گویا اسمش مارکنی بود!» همراهان این برنامه: مدیر برنامه، آقای فلاگ...'
و اگه اینطوری باشه، طبیعتاً برای اروپاییها خیلی معنادارتره این نمایشنامه.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۷/۰۶/۱۱ ساعت 15:55 توسط آنتونیو تابوکی
|
قاعده: اگر کتاب را خواندهاید، «مطلب کامل» را ببینید.