گابریل گارسیا مارکز (Garcia Marquez, Gabriel)
ترجمه‌ی جهانبخش نورائی
230 صفحه
انتشارات خواجو
چاپ اول، 1370
85 تومان
آخرین چاپش مال هشتاد و دوئه. در واقع ترجمه‌ی دو تا کتابه که به فاصله‌ی یه سال منتشر شده بودن... «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» و «تدفین خانم‌بزرگ». «کسی به...» یه داستانه که حدود هشتاد صفحه‌س. «تدفین مادربزرگ» مجموعه داستان کوتاهه. هشت تا داشتان کوتاه. توی داستانا پر از چیزای مشترکه. ماکوندو، همون شهر خیالی معروف مارکز، شخصیتای مشترک، اتفاقای مشترک. حتی بین دو تا کتاب. چیزی که تو توفان برگم بود. موقع خوندن یه جورایی باعث می‌شه آدم یه شأنیت کمی واقعی قائل شه برا داستانا. چیزی که مهمه و پشت جلدم نوشته اینه که این داستانا برخلاف اغلب کارای مارکز خیلی افسانه و عنصرای غیررئال ندارن. در کل مجموعه‌ی خوبی بود. خوشم اومد. ترجمه‌شم بد نیست.
دکتر سرش را از روزنامه برداشت و نظری به سرهنگ انداخت. بعد به رئیس پست که پشت دستگاه تلگراف نشسته بود نگاه کرد، و دوباره به سرهنگ.

گفت: «ما داریم می‌رویم...»
رئیس پست بی‌آن‌که سرش را بلند کند گفت: «سرهنگ چیزی ندارد.»
سرهنگ خجالت کشید.
به دروغ گفت: «منتظر چیزی نبودم.» با نگاهی پاک و کودکانه به طرف دکتر برگشت و ادامه داد: «کسی به من نامه نمی‌نویسد.»