<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>ک‍تاب‌خوانه</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 13 Nov 2009 08:18:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>توپ شبانه</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-163.aspx</link>
<description>

&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%;&quot;&gt;جعفر مدرس‌صادقی&lt;br /&gt;
165 صفحه&lt;br /&gt;
نشر مرکز&lt;br /&gt;
چاپ اول، 1388&lt;br /&gt;
3900 تومان&lt;br /&gt;
از مدرس‌صادقی قبلاً پنج تا کتاب خونده‌م، ولی همه مال چار-پنج‌ سال پیش به قبله.
پررنگ‌ترین چیزی که تو ذهنم مونده، و تو این کتابم هست اینه: مدرس‌صادقی خلاف قاعده‌ی
رایج، سعی نمی‌کنه بگه داستانی که دارم می‌گم، مال موقعیت ویژه‌ایه... مال اتفاق
خاصیه که بهتره بیای گوش کنی. برعکس احساس می‌کنی یه تیکه معمولی از زندگی قهرماناشه.
گرچه اتفاقای مهم‌ام می‌افته تو داستاناش... یکی می‌ره زندان، یا آدم می‌کشه...
ولی لحن خیلی گزارشی و ساده‌س و غیر از اون، اگرم اتفاق خاصی می‌افته، معمولاً شخصیت
بیچاره مسببش نیست. اون داره خیلی بی‌تفاوت زندگی خودشو می‌کنه... و شاید دلیل کشش
کارش علی‌رغم همه‌ی اینا، همین باشه. انگار ماها همه کمابیش مث شخصیتای مدرس‌صادقی‌ایم. یا لااقل تا مدتی پیش بودیم.&lt;/span&gt;

&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://proketab.blogspot.com/2009/10/blog-post_12.html&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;- &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;این کتاب در &quot;پروژکتور&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;&gt;&quot;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 08:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=163</comments>
<dc:creator>modarressadeqi</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-163.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>این منم، دگا</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-162.aspx</link>
<description>

&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;دیوید آیوز &lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;(Ives, David)&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 9pt; line-height: 115%; font-family: &quot;Tahoma&quot;,&quot;sans-serif&quot;;&quot;&gt;ترجمه‌ی مهسا خلیلی&lt;br /&gt;
23 صفحه&lt;br /&gt;
انتشارات نیلا (محموعه کتاب کوچک)&lt;br /&gt;
چاپ اول، 1387&lt;br /&gt;
500 تومان&lt;br /&gt;
قشنگه. یه نمایشنامه‌ی کوتاهه. داستان یه آدم معمولیه که یه روز صبح از خواب پا می‌شه
و تصمیم می‌گیره دگا باشه. یه نقاش معروف قدیمیه این دگا. همین طور همه‌ی روز
خودشو می‌ذاره جای دگا و کارای معمولشو می‌کنه و همه چیزو تعریف می‌کنه. خلاف
قاعده‌ی نمایشنامه، راوی اول شخص داره. شکل روایتشم خیلی موجز و خلاصه و خوبه. از
هر جایی که می‌ره و کاری که می‌کنه چند تا جمله‌ی کلیدی می‌گه صحنه عوض می‌شه.
(صحنه تو معنی تئاتریش منظورم نیس)&lt;em&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/em&gt;کلاً توصیه می‌شه. دیالوگاشم فرم جالبی داره. چون راوی اول‌شخصه. این طوری:&lt;br /&gt;
اد&lt;span&gt;                      &lt;/span&gt;-مرد بهم می‌گه-&lt;br /&gt;
ناظر شرط‌بندی&lt;span&gt;      &lt;/span&gt;همیشه آخر می‌شه.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 17:55:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=162</comments>
<dc:creator>ives</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-162.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از عشق و دیگر اهریمنان</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-161.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;گابریل گارسیامارکز (Garcia Marquez, Gabriel)&lt;BR&gt;ترجمه‌ی احمد گلشیری&lt;BR&gt;220 صفحه&lt;BR&gt;نشر آفرینگان&lt;BR&gt;چاپ سوم، 1387&lt;BR&gt;2800 تومان&lt;BR&gt;هوم... تقریباً مث صد سال تنهاییه حسم. یعنی خیلی لذت نبردم... ولی فک می‌کنم کتاب خوبی باشه، حتی خیلی خوب. اما می‌تونم مطمئن باشم که مارکز هیچ‌وقت یکی از چند نویسنده‌ی محبوب من نمی‌شه.&lt;BR&gt;سبکش رئالیسم جادوییه و خود مارکز توی مقدمه‌ی کوتاهی که نوشته توضیح می‌ده که کتابو بر اساس قصه‌ای که مادربزرگش براش گفته بوده، و در اثر دیدن یه حادثه‌ی غیرطبیعی نوشته. مسلماً خوش‌خون‌تر از صد سال تنهاییه. در مورد ترجمه واقعاً مردّدم. چیزی که واضحه خیلی روونه، ولی در مورد لحن خیلی سخته قضاوت کردن. آدم می‌تونه همین‌طوری با تصور خودش از لحنی که باید داشته باشه رمان یه چیزی بگه، ولی واقعاً تضمینی نداره لحن در اصل مطابق تصور ما باشه. تازه واقعاً منظور از لحن چیه؟ بلندی کوتاهی جمله و انتخاب کلمه؟ اگه این باشه نصف نویسنده‌ها حدوداً یه لحن دارن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://pulp-books.blogspot.com/2008/03/blog-post_24.html&quot;&gt;- این کتاب در &quot;کتاب‌های عامه‌پسند&quot;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SUB&gt;&lt;A href=&quot;http://ketabxaneh.blogfa.com/author-marquez.aspx&quot;&gt;+ برچسب: گابریل گارسیامارکز&lt;/A&gt;&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 16:57:25 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=161</comments>
<dc:creator>marquez</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-161.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بهترین داستان‌های کوتاه</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-160.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ارنست همینگوی (Hemingway, Ernest)&lt;BR&gt;گزیده و ترجمه‌ی احمد گلشیری&lt;BR&gt;438 صفحه&lt;BR&gt;انتشارات نگاه&lt;BR&gt;چاپ سوم، 1387&lt;BR&gt;5500 تومان&lt;BR&gt;شنیده بودم که همینگوی بیرون از ایران بیشتر به خاطر داستان کوتاهاش معروفه و کاراش انقلاب بزرگی بوده تو تاریخ داستان کوتاه. از یه طرف حذف کردن نویسنده از همه چیز. اینکه چیزی راجع به قضیه نگه. راوی سوم‌شخص عینی باشه، توصیفاش سینمایی باشه، بدون قید و صفت اضافه. و دیگه اینکه همه چیز پوشیده باشه. نویسنده به شما نگه داستان در مورد چیه، طوری که واقعاً گاهی تا آخرش برین و نفهمین موضوع چی بود. درواقع کارور که برای ما آخر این ویژگیه، زیاد از همینگوی جلوتر نرفته. فکر می‌کنم هر چی پیش می‌ریم، داستان از پیام دادن به سمت تصویر دادن می‌ره، و همینگوی نقطه عطف مهمیه.&lt;BR&gt;به نظرم همینگوی خیلی آدم خویشتن‌داری بوده. واقعاً سخته که زندگی‌ای به پرماجرایی زندگی همینگوی داشته داشته باشی، و داستانایی بنوبیسی که اینقدر کم‌حادثه‌ن، یا اینکه حادثه اتفاق می‌افته، ولی نویسنده روش تأکید نمی‌کنه، تا بتونه موقعیتیو که پیش می‌آد تصویر کنه.&lt;I&gt;&lt;BR&gt;&lt;/I&gt;مقدمه‌ی جالب مفصلی‌ام نوشته مترجم که شرح زندگی همینگویه، با اشاره به داستانایی که ارتباط مشخصی با زندگیش داشتن.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;SUB&gt;&lt;A href=&quot;http://ketabxaneh.blogfa.com/author-hemingway.aspx&quot;&gt;+ برچسب: ارنست همینگوی&lt;/A&gt;&lt;/SUB&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 11:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=160</comments>
<dc:creator>hemingway</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-160.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سه زن بلندبالا</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-159.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ادوارد آلبی (Albee, Edward)&lt;BR&gt;ترجمه‌ی هوشنگ حسامی&lt;BR&gt;88 صفحه&lt;BR&gt;نشر تجربه&lt;BR&gt;چاپ دوم، 1380&lt;BR&gt;400 تومان&lt;BR&gt;باید بگم خوشم اومد. همون فضای آشنای نمایشنامه‌های آمریکایی رو داره؛ فلاکت و کثافت که در طول نمایشنامه از لای دیالوگا کم‌کم می‌ریزه بیرون. مث یوجیل اونیل و تنسی ویلیامز و آرتور میلر... قبل این از آلبی فقط «چه کسی از ویرجینیا ولف می‌ترسد؟» رو دیده بودم. تا حدودی شبیه اونه، گرچه دیالوگای اون یه کمی به ابزورد می‌زنه، و دیگه اینکه اینو نمی‌شه فیلم کرد. یه سری قراردادا تو تئاتر مجازه، که امکانات روایی خاصی می‌ده... که اون کار تو داستان ممکن نیست. یعنی تهوع‌آور از آب درمی‌آد.&lt;I&gt;&lt;BR&gt;&lt;/I&gt;جالبه که بیشتر اطلاعاتی که بهت می‌ده تو پرده‌ی دومه و اگه بی‌حوصله و سرسری بخونین شاید فکر کنین پرده‌ی اول فقط کش داده قضیه رو. ولی خیلی تمهیدا تو پرده‌ی اول درست می‌شه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 10:09:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=159</comments>
<dc:creator>albee</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-159.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر خی‌ئل</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-158.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;ماریا ایرنه فورنس (Fornes, Maria Irene)&lt;BR&gt;ترجمه‌ی بابک تبرائی&lt;BR&gt;18 صفحه&lt;BR&gt;انتشارات نیلا (مجموعه‌ی کتاب کوچک)&lt;BR&gt;چاپ اول، 1388&lt;BR&gt;500 تومان&lt;BR&gt;خیلی خوشم نیومد. یه نمایشنامه‌ی کوتاهه که فقط یه شخصیت داره، که می‌آد توی کلاس و برای برای مخاطبای فرضی حرف می‌زنه. درباره توازن و حقیقت و انرژی و آشپزی و هر چی دلش بخواد. خیلی حق‌به‌جانب... حرفاشم عموماً چرت و پرته و یه بارقه‌هایی از حقیقت داره ولی اینش مهم نیس، بیشتر قراره فقط جالب باشه که بخش زیادیش هست. (به پست پروژکتور نگاه کنید.)&lt;BR&gt;یه مقدمه داره از مایکل اسمیت (کی هست؟) که نوشته که دکتر خی‌ئل در اصل انسانیت خود ماست، همان بی‌فایدگی خود، پیش پا افتادگی دلپذیر چیزی است که می‌توانیم از آن مطمئن باشیم. به نظر منم پیامش یه چیزی در همین حدوده.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://proketab.blogspot.com/2009/09/blog-post_01.html&quot;&gt;- این کتاب در &quot;پروژکتور&quot;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 18:19:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=158</comments>
<dc:creator>fornes</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-158.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>درس‌های دموکراسی برای همه</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-157.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;حسین بشیریه&lt;BR&gt;223 صفحه&lt;BR&gt;نشر نگاه معاصر&lt;BR&gt;چاپ سوم، 1387&lt;BR&gt;3900 تومان&lt;BR&gt;کتاب خیلی خوبیه. همون طور که از اسمش پیداست، مفاهیم مربوط به دموکراسی رو برای غیر متخصص‌ها نوشته. البته بالأخره مخاطب یه سطح معلوماتی باید داشته باشه طبیعتاً. تو فصل‌بندی از بحثای نظری‌تر مث مبانی فکری و زمنیه‌های تاریخی و اجتماعی دموکراسی شروع کرده، بعد می‌رسه به ساز و کارا و انواع حکومتای دموکراتیک. یه فصلم درباره‌ی انتقادا و دفاع‌هایی که از دموکراسی شده داره. تنها اشکالش اینه که یه جاهایی بعضی اصطلاحا و مفاهیمو خیلی قبل از اینکه توضیح بده به کار می‌بره و ارجاعم نمی‌ده که به فلان فصل مراجعه کنید. ولی خب آخرش می‌فهمین چی شد. در کل همه چیش خوبه. نویسنده‌شم که به قدر کافی بنام هست. اگه علاقه دارین به این چیزا بسیار توصیه می‌شه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 18:08:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=157</comments>
<dc:creator>bashirie</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-157.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آه پدر، پدر بیچاره، مامان تو را در گنجه آویزان کرده و من خیلی دلم گرفته</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-156.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;آرتور کوپیت (Kopit, Arthur)&lt;BR&gt;ترجمه‌ی رامین ناصرنصیر و شهرام زرگر&lt;BR&gt;92 صفحه&lt;BR&gt;انتشارات نیلا&lt;BR&gt;چاپ دوم، 1384&lt;BR&gt;800 تومان&lt;BR&gt;تو مقدمه نوشته این کوپیت آدمیه در ردیف تنسی ویلیامز و یوجیل اونیل و دیوید ممت. الله اعلم.&lt;BR&gt;نمایشنامه‌ی غیرمتعارفیه. نه از این جهت اتفاقای غیررئال بیفته توش، اونم کمی هست، و لی بیشتر به خاطر رعایت نکردن الگوهای مرسومه روایته. نشون دادنشون کار سختیه، ابتدایی‌ترین حالتش مثلاً نمودار زنگوله‌ای معروفه. خیلی از این الگوها برای شخصیت‌پردازی، یا شروع و پایان و اوج داستان و نمایشنامه هست که قرار ضمنیه بین نویسنده و خواننده‌س. واقعاً بدون اینکه هیچکدوم حواسشون باشه. ولی وقتی رعایت نمی‌شه، معمولاً عکس‌العمل اینه که: بی سر و ته بود. چیزی که شنیدنش بعد خوندن اینم کاملاً محتمله.&lt;BR&gt;اینو که بذاریم کنار، شخصیتای جالبی خلق کرده. بیشتر مامانه البته. پسره یه کم... اگه تکراری، قابل حدسه. ولی از اون گذشته کار خیلی خاص و شاخصی نبود به نظرم. یعنی اینکه موقعیت خیلی خفنی خلق کنه... یا حادثه‌ی تکون‌دهنده‌ای... یا اینکه من نگرفتم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://poshte-jeld.blogfa.com/post-3.aspx&quot;&gt;- این کتاب در &quot;پشت جلد&quot;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 19:07:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=156</comments>
<dc:creator>kopit</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-156.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حسی از سرپناه</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-155.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;جان آپدایک (Updike, John)&lt;BR&gt;ترجمه‌ی مهسا خلیلی&lt;BR&gt;24 صفحه&lt;BR&gt;انتشارات نیلا (مجموعه‌ی کتاب کوچک)&lt;BR&gt;چاپ اول، 1386&lt;BR&gt;400 تومان&lt;BR&gt;غیر از اون داستان «لاتاری، چخوف...» چیزی نخونده بودم از آپدایک. اولین چیزی به ذهنم می‌رسه اینه که فضاهای داستاناشو خیلی قوی درست می‌کنه. در عین کوتاهیش به اندازه فضایی که یه رمان بلند توش گذشته باشه تو ذهن آدم می‌مونه.&lt;BR&gt;از داستان خیلی خوشم اومد. توی اون «عناصر داستان»،یه جایی اسکولز می‌گه که ساختار تو داستان دو تا معنی می‌تونه داشته باشه. یکی «طرح»، و اون یکی «نقشه». طرح که مجموعه اتفاقاته که رابطه‌ی علّی دارن. درواقع چیزی که می‌شه تعریف کرد. «نقشه» نشونه‌هاییه که نویسنده می‌ذاره تو داستان و ساختار داستانو محکم می‌کنه. با تکرارای نامحسوس، یا کنار هم گذاشتن چیزایی خاص... خلاصه می‌خوام بگم که داستانای موقعیت مث این، بیشتر به نقشه متکی‌ان تا طرح. به نشونه‌ها... ممکنه تصویری باشه که توی داستان تکرار شه. اگه لو نمی‌رفت، اینجا ایده‌مو در مورد این می‌گفتم. حیفه داستان خوبیه. بخونین.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://proketab.blogspot.com/2008/02/blog-post_25.html&quot;&gt;- این کتاب در &quot;پروژکتور&quot;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 14 Oct 2009 16:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=155</comments>
<dc:creator>updike</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-155.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سلمونی</title>
<link>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-154.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;رینگ لاردنر (Lardner, Ring)&lt;BR&gt;محمد نجفی&lt;BR&gt;24 صفحه&lt;BR&gt;انتشارات نیلا (مجموعه کتاب کوچک)&lt;BR&gt;چاپ سوم، 1388&lt;BR&gt;500 تومان&lt;BR&gt;همه‌ی داستان از زبون یه سلمونی موقع اصلاح سر برای یه مشتری روایت می‌شه. برای همین سبک محاوره‌ای داره. نه اینکه فقط کلمه‌های شکسته و تیکه کلامای عامیانه داشته باشه، چیزای دیگه مث تکرار، یا تداعی. مثلاً داره می‌گه الف سر راهش به خونه‌ی ب می‌رسه به جیم، بعد یه چیزی درباره‌ی جیم می‌گه ربطی به طرح داستان نداره، تموم که شد برمی‌گرده سر قصه. ناتور دشتم اینطوری بود بعضی جاها اگه درست یادم باشه. کلاً ترجمه‌ش خیلی شبیه اونه.&lt;BR&gt;داستانش حادثه‌ایه ولی خب پایانش گرچه خوبه، اوقدرام تکان‌دهنده نیست. اصل قضیه رم مستقیم نمی‌گه ولی درواقع انقدر روشنه که نیاز به تیزهوشی نداره فهمیدنش اصن. شاید اگه یه طوری پوشیده‌تر می‌گفت بهتر بود.&lt;BR&gt;یه نکته‌م در مورد قیمت. شک کرده بودم به قیمت این کتاب کوچکا، ولی این که کوتاه‌ترینشونه که دیده‌م، (همه‌شون 500 تومنن) می‌شه صفه‌ای 20 تومن که متوسط قیمت 88 همینه.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 19:51:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ketabxaneh&amp;postid=154</comments>
<dc:creator>lardner</dc:creator>
<guid>http://ketabxaneh.blogfa.com/post-154.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
