جِی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David)
ترجمهی علی شیعه علی
143 صفحه
انتشارات سبزان
چاپ دوم، 1386
2000 تومان
مجموعهی ده تا داستان کوتاهه که سلینجر بهمرور توی نشریات مختلف چاپ کرده. درواقع
کارهای اولیهی سلینجره که به ترتیب تاریخ مرتب شدهن. سلینجر از بین داستانهای کوتاهش
«دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم» رو انتخاب کرده و باید بگم که انتخاب خوبی
داشته! داستاناش هیچ کدوم به اندازهی اون شاهکارهای «دلتنگیها...» (که حالا اگه
ازم بپرسید حتماً عمو ویگیلی در کانهتیکت رو هم بهشون اضافه میکنم) منو تحت تأثیر
قرار نداد. و اون نگاه کلی سلینجر و خصوصیات مشترک شخصیتهاشم قدری کمرنگتره.
داستانا مث کارای دیگهی سلینجر بیشتر از اون که داستان حادثه باشن، داستان
موقعیتن. حتی جاهایی که حوادث زیاد یا غیر روتین تو داستان هست، تأکید روی اون
نیست. یعنی... مسألهی داستان اون حادثه نیست. برای همین پایان داستاناش اکثراً یه
دیالوگ یا تصویره که ظاهراً کماهمیت یا بیربطه عمیقاً مهم و مربوط.
در کل داستاناش بد نبودن. فقط از دوتاش چندان خوشم نیومد: «میخوام قلقش بیاد
دستم» و «قلب یک داستان تکهپاره»
ترجمهشم درکل خوبه.
«دستهی مدالهای بورک را از هم باز کردم و تکتکشان را روی زیرپوش سربازیام
زدم... حتی نمیدانستم باید روی سمت چپ سینهام بزنم. درست وسط سینهام زدم. بعد به
آنها نگاه کردم... بورک واقعاً میدانست چطور کارهای بزرگ بکند.»
- این کتاب در «سودارو»
+ برچسب: جی. دی. سلینجر
