ماریو بارگاس یوسا (Vargas Llosa, Mario)
ترجمهی احمد گلشیری
159 صفحه
انتشارات نگاه
چاپ اول، 1383
1700 تومان
کتاب خوبی بود. خیلی فرق داره با دو تای قبلی که از یوسا خوندم. کمحجمه، از نظر زمانی روایت ساده و خطیای داره، و همون طور که از اسمش معلومه یه داستان معمایی پلیسیه... هرچند به هر حال رد نگاه اجتماعی یوسا بهوضوح تو کتاب دیده میشه. تو این جورداستانا -منظورم داستاناییه که ساده روایت میشن- فقط و فقط قدرت قصهس که باید کتاب رو خوندنی کنه و بسیار کار سختی هم هست درآوردنش. اما یوسا بسیار خوب این کارو انجام داده. زاویهی دیدش سومشخص محدوده یعنی نویسنده اتفاقات ظاهری رو روایت میکنه اما وارد ذهن یکی از شخصیتها -یعنی لیتوما- هم میشه. ترجمهی خیلی روون و خوبی هم داره و... در کل توصیه شدنیه. هرچند تأثیری که «سور بز» و بهخصوص «گفتگو در کاتدرال» میذارن رو آدم قابل مقایسه با این نیست.
در آن لحظه لیتوما هرچند یکی از افشاگیریهای دونیا لوپه را از نظر دور نمیداشت آنها را دید. آنجا نشسته بودند، توی سایه، دست در دست، لحظهای پیش از آنکه فاجعه روی دهد. جوان سرش را که از طرههای کوتاه و سیاه پوشیده شده بود، طرههایی که بر شانههایش فرو ریخته بود و با لبهایش گوشهای او را نوازش میکرد و برایش میخواند: «دو جان که خدا در این دنیا پیوند داده، دو جان، شیفتهی هم، که ماییم، من و تو.»
- این کتاب در "کتابخونه"
+ برچسب: ماریو بارگاس یوسا
