محمد چرمشیر
120 صفحه
شرکت شبکه آفتاب کیش- کارگاه تئاتر ایران
چاپ اول، 1383
1000 تومان
انقدر تعریف شنیده بودم از این و اون دربارهی اجراش که بعد دیدن شکار روباه دیگه مقاومتم شکست و رفتم دنبالش. هرچند پیدا نشد و از دوستی گرفتم اینو دست آخر. اولش که شروع کردم خیلی خوشم اومد. خیلی فضای لطیف خوبی داشت. بعد هرچی جلوتر رفتم کمکم دلمو زد. آخراش دیگه طاقتم طاق شده بود میخواستم زود تموم شه. یه حالت تغرلواری داره. روایتی که هست خیلی مبهمه و تو پسزمینه... ما بیشتر یه سری تصاویر و دیالوگای شاعرانه میبینیم. بعد این چیزای رقیق باید کوتاه باشه... نگاه کنید غزلم بهطور معمول فوقش 15 بیته... جدی.
“خواب دیدم. پرنده بودم من. و او باران. بر پرهایم میبارید، خنک و نرم. و من خیس میشدم ار نوازش گنگ قطرههایش. و او باز میبارید بر من. و من رها میشدم در پردهی غبار و مه که از او فرو میریخت.”
محمد چرمشیر
32 صفحه
انتشارات نیلا [مجموعهی کتاب کوچک]
چاپ اول، 1385
400 تومان
یه نمایشنامهی کوتاهه. خیلی خوب دیالوگ مینویسه این چرمشیر. بعضی وقتا میدیدم رد شدهم از چند خط و خیلی نفهمیدهم چی گفته از بس که تو نخ خود نثر بودهم.اینش بده لابد ولی خب... آدم باید حواسشو جمع کنه. بگم شاعرانه تصور بدی میکنید. اما شاعرانهس از نوع درستش. با پس و پیش کردن اجزای جمله و گاهی کلمههای قدیمی قاطی جدید... آهنگ نثرم مهمه. و یه جاهایی تشبیهی چیزی. طوری که نمیتونی نشونش بدی. آدم تو حرف زدنم تشبیه به کار میبره دیگه...
هی پش و پیش میشه زمان. اینطوریه که یکی نشسته و بقیه میآن باهاش حرف میزنن و میرن. و این تیکهها بههمریختهس. یه جایی ممکنه تکرار شه یه صحنه. ولی دست آخرم تصویر خیلی روشنی از قصه تو ذهنت شکل نمیگیره. یعنی خب اصن شاید با جزئیاتش تو ذهن نویسندهم وجود نداشته
'فردا - اگر شد - برویم منزل آقای فکرت، آنیوشکا. این روزها متصل دستخط روانه کرده. بیقراری میکند برای دیدار. مانده ماغ بکشد و کمی سر بکوبد به چهاردیواری اتاق. دستخطش شده بازار جهودها. قدری لفظِ درهمِ فرانسه، و از آن بیشتر، کلماتِ ملیح ِ پرگداز؛ جا داشت یکی دو زخمه هم میگذاشت میان این دستخطها، از آن تار ِ کوکدررفتهی اَرنعوت. مزهای دارد نشستن و برخاستن با این آقای فکرت. شوری بیاندازه در او هست که به هیچ کار نمیآید الا گذرانِ ملالِ این روزها...'
