تبليغاتX
ک‍تاب‌خوانه

تنسی ویلیامز (Williams, Tennessee)
ترجمه‌ی منوچهر خاکسار هرسینی
16۰ صفحه
نشر افراز
چاپ دوم، 1387
2500 تومان
علاوه بر خود نمایشنامه، یه سری مقدمه مؤخره‌م داره. زندگینامه‌ی تنسی ویلیامز و یه سری توضیح از خودش و یه نقد. درکل باید بگم چیزای مفید و به‌دردبخوری از توش درمیاد. دستش درد نکنه. نمایشنامه یه راوی اول‌شخص داره که هر چی می‌بینیم خاطرات اونه. و درباره‌ی یه خانواده‌ی آمریکاییه تو دهه‌ی سی و بدبختی و فلاکت و این‌ها. اگر نظر مرا بخواهید... بد نبود. نمی‌دونم چرا بیشتر از این نمی‌تونم خرجش کنم. حس می‌کنم اون دلالتای اجتماعی‌ای که تو اون نقد نوشته و تو مونولوگای خود تام هست، خیلی ربط مستقیمی به داستان اصلی ندارن. یعنی هیتلر و جنگ و اینا بده‌ن، تنهایی و عدم ارتباط و شکستم تلخه؛ ولی چی کار به هم دارن؟ الکی چسبونده به هم. این یک نظر شخصی‌ست.
گاهی نمایشنامه‌نویسا یه دستورات عجیب و انتزاعی‌ای می‌دن که نمی‌فهمم چه طور رو اجراش حساب می‌کنن. ببینید:
'حالت موهای لورا باز و آزاد گشته و روی شانه‌هایش دلبری می‌کند. زیبایی غیرطبیعی و شکننده‌ی لورا بی‌شباهت به یک قطعه شیشه‌ی شفاف نیست...'

+ برچسب: تنسی ویلیامز

+  دوشنبه 1387/06/25ساعت 2:12   | 

ایتالو کالوینو (Calivino, Italo)
ترجمه‌ی مهدی سحابی
261 صفحه
انتشارت نگاه و نشر تندر
چاپ اول، 1363
40 تومان
گهگاه از چرخیدن تو دست‌دوم‌فروشی‌ها چیزای جالبی نصیب آدم می‌شه. هیچ توجیه منطقی نداره ولی به هر حال جذابه داشتن چاپ اول... آره.
قبل این فقط یه داستان کوتاه خونده بودم از کالوینو. ولی در مورد سبکش زیاد شنیده بودم که تاریخیه و جاهایی طنزآمیز و به شیوه‌ی خاصی نزدیک به فانتزی. در واقع رو مرز فانتزی حرکت می‌کنه بی این که بشه داستان تخیلی ماجرایی یا فکر کنید مث فیلمای تیم برتون حتی. و همین‌طوری بود. [:دی] به هر حال جالبه اما منو خیلی نگرفت. حتی وسطای کتاب یه کم خسته شدم. یعنی واقعاً هیچ عجله‌ای ندارم برای خوندن بقیه کاراش. البته تیکه‌های خیلی خوب داشت و پایانشم واقعاً استادانه بود و تأثیرگذار. ولی درکل اونقدری که می‌گن حال نکردم.
'کارهای برجسته‌ای که آدمی به پیروی از وسوسه‌ای درونی می‌کند باید ناگفته بماند؛ همین که آن را به زبان بیاوری و از آن لاف برنی چیزی بیهوده و بی‌معنی جلوه می‌کند و پست بی‌مقدار می‌شود. برادرم هنوز گفته‌ی خود را به پایان نبرده از آن پشیمان شد، کاش هرگز آن را به زبان نیاورده بود. دیگر همه چیز برایش پست و بی‌ارزش شد؛ به‌راستی دلش می‌خواست از آن درخت پایین بیاید و کار را تمام کند. از همه بدتر اینکه، ویولتا آهسته آهشته نوک شلاق را از دهانش بیرون آورد و با لحنی دوستانه گفت: «جدی می‌گویی؟ عجب خلی هستی!»'

- این کتاب در "باشگاه کتاب"
- من دیگر پایین نمی‌آیم (یک نقد مردم‌شناسانه)

+ برچسب: ایتالو کالوینو

+  پنجشنبه 1387/06/21ساعت 15:6   | 

محمد رحمانیان
84 صفحه
انتشارات نیلا
چاپ اول، 1384
1000 تومان
راستش هیچ خوشم نیومد. اولاً نثرش خوب نیست. یعنی در مقایسه با کارای دیگه‌ای که تو فضای قاجاری نوشته می‌شن -و کلاً خیلی علاقه دارن نمایشنامه‌نویسای ما به این فضا انگار- نثرش... نپخته‌س. یه جاهایی آدمو یاد نثر این سریال تاریخیا می‌ندازه. و چند تام لغت زیادی عجیب‌غریب داره.
خود طرح اصلی‌ش، شاید خوب باشه... اینکه [دارم لو می‌دم نمی‌خوای نخون] یه دسته مطرب اتفاقی بیفتن به شبیه‌خونی و بعد شبیه خودشونو بخونن و وقایع اجتماعی و اینا. ولی این جور چیزا همیشه احتمال بد درومدنش بیشتر از خوب دراومدنشه. و اینجا به نظر من بد در اومده رسماً. اولاً خیلی جاها خسته‌کننده‌س. یعنی می‌شه حدس زد که مثلاً تا ده بیس صفحه چه اتفاقی قراره بیفته، و وقتیم می‌افته هیچ چیز جالبی توش نیست. یعنی تو نحوه‌ی افتادنش. یه جاهایی‌م... طبیعی نیست؛ یه دیالوگایی بی‌مقدمه... انگار به زور چپوندشون!
'خودم، بچگیم، قشنگیم جوونیم، تنم- تنم- [می‌لرزد و چون جنینی در خود فرو می‌رود] تنم- تنم- درد می‌کنه- درد می‌کنه- [خاموش می‌شود.]' و یه جاهایی‌م قراره بامزه باشه ولی اصن نیست. و... یه جاهایی‌م دیالوگای غم‌انگیز و مسخره خیلی بد قاطی شده‌ن. یکی درمیون مثلاً. آدم باید ببینه تو اجرا چی کارش کرده‌ن...

+  چهارشنبه 1387/06/13ساعت 11:45   | 

آنتونیو تابوکّی (Tabucchi, Antonio)
ترجمه‌ی مهدی فتوحی
31 صفحه
انتشارات نیلا (مجموعه‌ی کتاب کوچک)
چاپ اول، 1384
400 تومان
خیلی معمولی به نظر می‌آد. یعنی... دقیقاً نفهمیدم منظورش چی بود! البته یه حدسی می‌زنم. ببینید کل نمایشنامه، یه برنامه‌ی رادیوییه، چند سال قبل جنگ جهانی دوم، تو انگلیس، و سیاسیه کاملاً این برنامه. درباره‌ی کمونیسم و فاشیسم حرف می‌زنن و دو تا انارشیست هستن تو برنامه و... جورج اورول هم هست! حدس من اینه که این قراره یه حالت به یاد آوردن گذشته... نوستالژی که نه... حالت این که «نگاه کنید چه بود و چه شد» داشته باشه. انگار یه لذتی هست در نگاه کردن به آینده‌ای که برای شخصیتای داستان غیر قابل تصوره. و حضور اون پیشگو و خوندن یه صفحه از «زنده باد کاتالونیا» هم یه جوری تأکید بر همین فضاس. و پایان‌بندی و اسم‌گذاری نمایشنامه هم همین طور:
'شاید این شیوه‌ای باشه برای یادآوری اسامی رمز. شما در سالگرد اختراع رادیو در سال 1895، مهمان رادیو لندن بودین. عنوان برنامه‌ی ما- چه عنوانی به برنامه‌مون بدیم؟ شاید بتونیم جمله‌ای رو که مادام لیبرته به زبان آوردن قرض بگیریم؛ بله، این بود عنوان برنامه‌ی ما: «گویا اسمش مارکنی بود!» همراهان این برنامه: مدیر برنامه، آقای فلاگ...
'
و اگه این‌طوری باشه، طبیعتاً برای اروپایی‌ها خیلی معنادارتره این نمایشنامه.

+ برچسب: آنتونیو تابوکی

+  دوشنبه 1387/06/11ساعت 15:55   | 

ناتالیا گینزبورگ (Ginzburg, Natalia)
ترجمه‌ی شادی معصومی همدانی
25 صفحه
انتشارات نیلا (مجموعه‌ی کتاب کوچک)
چاپ اول، 1386
400 تومان
خوب بود. قبل این چیزی از گینزبروگ نخونده بودم. یه داستان کوتاهه. از اون داستان کوتاهاییه که تو زمان نسبتاً طولانی می‌گذره و آدم به خودش می‌گه اگه یه نویسنده‌ی قرن هجده‌ایِ حال و حوصله‌دار بود، لااقل یه رمان هفتصد-هشتصد صفحه‌ای از توش درمی‌آورد. با کمی اغراق البته... و این کوتاهی‌ش خیلی به‌جاس. اینکه یه صحنه رو تعریف می‌کنه و بعد می‌ره چند ماه بعد، این حذف زوایدش و اینکه براش مهم نیس که بعضی سوالای محتمل خواننده در مورد جزئیت قصه رو جواب بده. اون صحنه‌ی ماقبل آخرم خیلی خوبه. هم توصیفاش هم دیالوگاش. کلاً خیلی ساده و دقیق و موجزه نثرش. ترجمه‌شم خوبه. در کل توصیه می‌شه. فقط یه نکته هست. یه کم زیادی خوش‌گل‌بازیه چاپ کردن یه داستان کوتاه جدا. باز نمایشنامه‌ی کوتاه یه کم راحت‌تر به خرج آدم می‌ره انگار.

+  دوشنبه 1387/06/11ساعت 15:50   | 

فلنری اوکانر (O`conner, Flannery)
ترجمه‌ی احمد اخوت
160 صفحه
نشر فردا (اصفهان)
چاپ اول، 1383
1100 تومان
اسم این خانم اوکانرو توی یکی از مصاحبه‌های کارور، اول کلیسای جامع دیده بودم. گفته بود که ازش زیاد تأثیر گرفته... یا همچین چیزی. نسبتاً قدیمیه. 1964 مرده. (حالا معلوم می‌شه همه جز من اینو می‌شناسن دارم الکی اطلاعات می‌دم.) کتاب خسته‌م نکرد ولی خیلی‌م جذبم نکرد. کاملاً ساده قصه تعریف می‌کنه و راوی‌شم سوم‌شخصه. یعنی از نظر فرم خیلی ساده‌س و تنها چیزی که قراره جالب باشه و آدمو جذب کنه خود قصه‌س. و به نظرم این کارو تا حد خیلی خوبی می‌کنه. مخصوصاً پایان خوبی داره. درباره‌ی یه مزرعه تو جنوب آمریکاس که یه خانواده‌ی آواره‌ی لهستانی می‌آن توش کار کنن. و البته از قبل هم کارگر داره و... دیگه تقریباً می‌شه حدس زد قضیه از چه قراره. یه جاهایی‌م طنز ظریف زیرپوستی‌ای داره. ولی در کل می‌شه گفت تلخه. ترجمه‌ش متوسطه... یعنی اذیت نمی‌کنه ولی خیلی جاها می‌تونید بهش گیر بدین. یه مقدمه داره که خاطره‌ی مترجمه که رفته خونه‌ی این خانم اوکانرو دیده، دو تا مؤخره درباره‌ی همین داستان که هر دو ترجمه‌ شده‌ن، و یکی‌شو نتونستم تموم کنم، و یه نوشته از خود نویسنده درباره‌ی طاووس که اونم تموم نکردم. در کل... اگه دستتون رسید بخونین. نکته‌ی حاشیه‌ای هم این که تو اون شناسنامه‌ی کتابخونه ملی، اشتباه نوشته «فلنری» رو. انگلیسی‌شو یعنی. به‌راستی که جای بسی تأسفه.

+  سه شنبه 1387/06/05ساعت 0:21   | 

محمد چرم‌شیر
32 صفحه
انتشارات نیلا [مجموعه‌ی کتاب کوچک]
چاپ اول، 1385
400 تومان
یه نمایشنامه‌ی کوتاهه. خیلی خوب دیالوگ می‌نویسه این چرم‌شیر. بعضی وقتا می‌دیدم رد شده‌م از چند خط و خیلی نفهمیده‌م چی گفته از بس که تو نخ خود نثر بوده‌م.اینش بده لابد ولی خب... آدم باید حواسشو جمع کنه. بگم شاعرانه تصور بدی می‌کنید. اما شاعرانه‌س از نوع درستش. با پس و پیش کردن اجزای جمله و گاهی کلمه‌های قدیمی قاطی جدید... آهنگ نثرم مهمه. و یه جاهایی تشبیهی چیزی. طوری که نمی‌تونی نشونش بدی. آدم تو حرف زدنم تشبیه به کار می‌بره دیگه...
هی پش و پیش می‌شه زمان. این‌طوریه که یکی نشسته و بقیه می‌آن باهاش حرف می‌زنن و می‌رن. و این تیکه‌ها به‌هم‌ریخته‌س. یه جایی ممکنه تکرار شه یه صحنه. ولی دست آخرم تصویر خیلی روشنی از قصه تو ذهنت شکل نمی‌گیره. یعنی خب اصن شاید با جزئیاتش تو ذهن نویسنده‌م وجود نداشته
. و... یه چیزایی بود تو متن که من نتونستن ربطشو به کل متن پیدا کنم. یعنی خلاصه بعضی تیکه‌هاش وصل نمی‌شد به هم. نمی‌دونم شاید مشکل منه.
'فردا - اگر شد - برویم منزل آقای فکرت، آنیوشکا. این روزها متصل دستخط روانه کرده. بی‌قراری می‌کند برای دیدار. مانده ماغ بکشد و کمی سر بکوبد به چهاردیواری اتاق. دستخطش شده بازار جهودها. قدری لفظِ درهمِ فرانسه، و از آن بیشتر، کلماتِ ملیح ِ پرگداز؛ جا داشت یکی دو زخمه هم می‌گذاشت میان این دستخط‌ها، از آن تار ِ کوک‌دررفته‌ی اَرنعوت. مزه‌ای دارد نشستن و برخاستن با این آقای فکرت. شوری بی‌اندازه در او هست که به هیچ کار نمی‌آید الا گذرانِ ملالِ این روزها...'

+ برچسب: محمد چرم‌شیر

+  جمعه 1387/06/01ساعت 23:57   |