جِی. دی. سلینجر (Salinger, Jerome David)
ترجمهی امید نیکفرجام
157 صفحه
انتشارات نیلا
چاپ سوم، 1385
2500 تومان
سلینجر خوندن منو سرشار میکنه... دقیقاً نمیدونم از چی... علاقهای هم ندارم بفهمم.
تقسیمبندی آدما یا اصن همه چی به خوب و کودن یا قشنگ و عوضی یا چیزی نزدیک به این و این که اکثر آدما احمقن بازم تو این کتاب هست، ولی یه جوری با مسائل معنوی درهم شده که کاملاً فرق داره با «ناتور دشت» و «دلتنگیها...». و اصن شاید دربارهی همینه کتاب...
قبلاً هم میدونستم که سلینجر استاد مسلم دیالوگنویسیه اما این کتاب چون حجم خیلی زیادیش دیالوگه بیشتر به رخ میکشه این قضیه رو...
بله... احتمالاً میدونید که این کتاب یکی از کارای سلینجره که دربارهی خانوادهی «گلس»ه. دو تا از داستانای «دلتنگیها...» هم دربارهشون بود... و باز احتملاً میدونید که فیلم «پری» اقتباسی از این کتابه... (و کمی بقیه داستانهای سلینجر دربارهی گلسها) چیز خاصی ندارم که بگم جز این که عالی بود و حالا که اینو خوندم از خوندن «یادداشتهای شخصی یک سرباز» پشیمون شدم. ضمن این که من نمیدونستم اون جزو کاراییه که خود سلینجر دیگه اجازهی چاپشونو نمی ده... وگرنه از لحاظ وجدانی نمیخوندن اصن.
“من از رقابت نمیترسم. برعکس. نمیفهمی؟ من از این میترسم که همیشه رقابت کنم – این منو میترسونه. به خاطر همین دپارتمان تئاترو ول کردم. این که من شرطی شدهمو ارزشهای همه رو میپذیرم، از تشویق و تحسین خوشم میآد، و دوس دارم دیگرون در موردم بهبه و چهچه کنن، کارو درست نمیکنه. من از این شرمندهم، بیزارم. این که جرأت ندارم هیچ کس نباشم حالمو به هم میزنه...”
+ برچسب: جی. دی. سلینجر
