تبليغاتX
ک‍تاب‌خوانه

خوان رولفو (Rulfo, Juan)

ترجمه‌ی احمد گلشیری

218 صفحه

نشر آفرینگان

چاپ چهارم، 1384

1800 تومان

آیا می‌دانید کتاب خوشدست یعنی چه؟ یعنی پدرو پارامو. از همه نظر. قطعش، حجمش، خودش و ترجمه‌ش. خیلی خوبه.

رئالیسم جادوییه و سیزده سال قبل از صد سال تنهایی نوشته شده. نثر بسیار خوبی داره. با توصیفای خیره‌کننده و فضاهایی که امکان نداره آدم فراموش کنه. تنها چیزی که یه کم موقع خوندن اذیت می‌کنه اسمای زیاد و عجیب و شبیهِ همه. من یه کم که گذشت شروع کردم یادداشت کردن اسما رو کاغذ نشونه‌م. روایتشم به‌هم‌ریخته‌س و اوایل حسابی آدمو گیج می‌کنه. ولی خوبه. آخراش که یه کم منظم می‌شه خیلی حال نکردم... راوی هم مرتب عوض می‌شه. و زمان هم. همه‌ش هم تیکه‌های کوتاهه که به هم چسبیده. در یک کلام بخوانید و لذت ببرید.

سعی کنید تا جایی که می‌شه سریع بخونیدش. و حواستون باشه که تا صفحه‌ی ۱۸۴ رمانه. اولش یه مقدمه داره و آخرش یه مطلب درباره‌ی رولفو که مث زندگینامه شروع می‌شه و بعد به حرف زدن درباره‌ی کتاباش می‌رسه. یه کم روزنامه‌ای البته. ولی خوبه. هر دو رو آخرش بخونید.

صبح آن روزهای ماه فوریه باد از سوی کوه‌ها می‌وزید. اما ابرها آن بالا می‌ماندند، منتظر می‌شدند تا وقتشان برسد و توی دره بیایند. پشت سرشان آسمان  صاف و آبی بود. آفتاب به بازی‌های باد، به دایره‌هایی که روی زمین درست می‌کرد، به خاک‌هایی که به هوا می‌برد و به شاخه‌های  درخت نارنج می‌تابید. [...] ماه فوریه، وقتی که صبح‌ها باد و گنجشک و روشناییِ آبی بود. به یاد می‌آورم.

سپس مادرم مرد.

 

+ برچسب: خوان رولفو

+  دوشنبه 1386/08/28ساعت 21:42   | 

سیامک گلشیری

187 صفحه

انتشارات مروارید

چاپ اول، 1385

2200 تومان

یه مجموعه داستانه. ده تا داستان داره. سر جمع باید بگم خوبه. یه جاهایی شدیداً و به‌وضوح تحت تأثیر کاروره. به‌خصوص تو «لیلیوم‌های زرد»، «به نظر من...» و «گرگ خون‌آشام»، «کاش همون جا...». با این که واقعاً زیادی مث کاروره و حتی یه جاهای توصیف‌هاشم شبیه کاورو می‌شه، اما انصافاً با مهارت تقلید کرده... آره دیگه... تقلیده... ولی تقلیدای خیلی خوبیه...

داستان‌هاش خیلی امروزی و تهرانی‌ان. اسم خیابون و این جور جاهارم میاره چند جا... اسم یه داستان اصن «چیتگر»‍‌‍ه. آدم‌هاشم همه آدم‌های طبقه متوسط‌ن. دو سه تام نویسنده هست توشون... خلاصه از زندگی خودش استفاده می‌کنه بیشتر. خب همه این طوری‌ان... یعنی زندگی معمولی خودش. اما اصن باعث نمی‌شه آدم حس کنه داستانا خیلی عادی‌ان یا چیزی برا گفتن نداره‌ن. هنرشم تو همینه...

«من عاشق آدم‌ها پولدارم. جدی می‌گم. عاشق آدم‌های پولدارم. وقتی می‌شینم تو یه همچین ماشینی، خیلی احساس خوبی بهم دست می‌ده. فکر می‌کنم همه‌ی اینا مال خودمه. نمی‌دونم چرا، ولی یه همچین احساسی دارم. فکر می‌کنم هر چی تو این دنیاس مال منه.»

بعد گفت: «شما باید از اون پولدارها باشین.»


- این کتاب در «کتابلاگ»

- متن داستان «من عاشق آدم‌های پولدارم»

+  جمعه 1386/08/25ساعت 0:20   | 

میخائیل بولگاکف (Bulgakov, Mikhail Afanas`evich)

ترجمه‌ی عباس میلانی

443 صفحه

انتشارات فرهنگ نشر نو

چاپ ششم، 1385

5250 تومان

«هنگامی که این رمان ربع قرن بعد از مرگ نویسنده‌اش اجازه‌ی انتشار یافت در تیراژ سیصدهزار نسخه به چاپ رسید که یک‌شبه تمام شد و هر نسخه‌ی آن نزدیک به صد برار قیمت خرید و فروش می‌شد.»

این بیشتر به خاطر ممنوعیتش بوده... ولی بعدهام خیلی مورد توجه قرار گرفته. نه فقط به خاطر انتقاد از نظام کمونیستی. به خاطر چیرای دیگه...

خوشم اومد. مخصوصاً از اواخرش. ولی اونقدر که می‌گن روم تأثیر نداشت. احتمالاً یه دلیلش طولانی شدن مدت خوندن کتاب بوده. پنج-شیش روزی وسطش ولش کردم اصن. به خاطر عدم جذابیت کتاب نبود. خودم یه مشکلی داشتم.

مقدمه‌ی خوبی داره. نمی‌دونم بهتر بود قبل از خوندن داستان می‌خوندمش یا نه. از یه طرف به آدم سرنخ می‌ده که تو داستان به چه چیزایی دقت کنه و از یه طرف لذت کشف رو از آدم می‌گیره... ولی خب وقتی آدم نمی‌تونه کشف کنه خودش...

تصویری که از شیطان ارائه می‌شه خیلی با تصور ما فاصله داره. معلوم نیست شیطان جز ترسوندن مردم چه کار دیگه‌ای داره... یعنی کسی رو گول نمی‌زنه اصن... فقط مردم رو اذیت می‌کنه... کلاً خوشم نمی‌آد از تصویر مسیحیت از شیطان. اینو همین طوری گفتم... نه این که ایراد به داستان گرفته باشم.

آره... گمونم بد خوندمش...


- این کتاب در "کتاب‌های عامه‌پسند"

+  دوشنبه 1386/08/21ساعت 22:50   | 

ریموند کارور (Carver, Raymond)

ترجمه‌ی مصطفی مستور

225 صفحه

نشر مرکز

چاپ دوم، 1384

2200 تومان

اینم مث «کلیسای جامع» ترجمه‌ی خوب و روونی داره. گرچه دست بر قضا اون تکه‌ای من تو پست قبل نقل کردم اینجا تو مقدمه ترجمه شده و باید بگم که اونجا خیلی بهتره.

همون حرفایی که تو پست قبل گذاشتم... و شبیهش رو فرزانه طاهری نوشته بود... شبیهش رو باز مستور نوشته... درباره‌ی سبک کارور... توصیفای دقیق و موجزش، استیصال شخصیتاش، و ظاهر بی‌حادثه‌ی داستاناش. دو تا مقاله و دو تا مصاحبه (با کارور و همسرش) هم اول کتاب هست. این نسخه‌ای که دست منه متأسفانه بخش از مقاله‌ها رو نداره... مشکل چاپیه... بدم نمی‌آد پیدا کنم بخونم... مخصوصاً مقاله‌ی دوم خیلی خوب بود اون قسمتش که بود.

یه حرفی زده مستور تو مقدمه درباره‌ی این که نویسنده‌هایی که ما می‌شناسیم محدودن... یعنی اونایی که مترجم‌ها برای ما انتخاب کرده‌ن... خیلی به نظرم درسته. تو مصاحبه‌هایی که تو «کلیسای جامع» بود وقتی از کارور در مورد نویسنده‌های مورد علاقه‌ش می‌پرسید اسمایی رو می‌برد که بعضیاش برام خیلی غریب بود...

ضمناً مجموعه‌داستانای کارور محدود به اون سه تا نیست. یه جمله از یادداشت مترجم «کلیسای جامع» باعث شده بود این فکرو بکنم.

«به هر حال چه کاری می‌توانستم در استرالیا انجام بدهم؟ حقیقتش این بود که من همان‌قدر می‌توانستم به استرالیا بروم که به کوه قاف یا کره‌ی ماه یا قطب شمال. لعنت بر شیطان من نمی‌خواستم به استرالیا بروم. اما وقتی به این نکته پی بردم، وقتی فهمیدم که من نه آنجا بلکه هیچ جای دیگر نمی‌توانم بروم، احساس خوبی پیدا کردم.»


- این کتاب در "کتاب‌های عامه‌پسند"


+ برچسب: ریموند کارور

+  پنجشنبه 1386/08/03ساعت 10:29   |