گابریل گارسیا مارکز
(Garcia Marquez, Gabriel)
ترجمهی هرمز
عبداللهی
199 صفحه
نشر چشمه
چاپ اول (از نشر
چشمه)، 1383
1600 تومان
«ببینید خانم، برای من فقط کمی علف بجوشانید و بیاورید،
انگار که سوپ است.»
مِمِه از جایش
تکان نخورد. سعی کرد بخندد، اما نتوانست خنده را بیرون بریزد. در عوض رو به
آدلایدا کرد. آن وقت آدلایدا هم که لبخند میزد، اما پیدا بود ناراحت است، پرسید:
«چه جور علفی دکتر؟» و او با صدای جویدهجویده و خستبارش گفت:
«علف معمولی خانم. از همان علفی که خر میخورد.»
اولین کتابی بود
که از مارکز میخوندم. یه داستان بلنده، یعنی همون توفان برگ که 120 صفحهای هست،
با 6 تا داستان کوتاه. توفان برگ سه تا راوی اول شخص داره که همین طور عوض میشن.
بی هیچ هشداری! بعضی وقتا آدم شک میکنه که الان راوی کیه. داستان از جایی شروع میشه
دارن کسی رو برای دفن آماده میکنن و همین طور که اینو تعریف میکنن داستان زندگیشم
روایت میشه. داستان توی شهر خیالی ماکوندو میگذره. همون جایی که صد سال تنهایی
هم توش اتفاق میافته. یکی از داستان کوتاهای مجموعهم دربارهی همین شخصیتاس. در
واقع بخشی از همین قصهس.
یکی از داستاناش
«زیباترین مرد مغروق جهان»ه. همون داستانی که میگن رئالیسم جادویی با اون شروع
شد. از داستان بعدیش که تا حدی شبیه این بود خیلی خوشم اومد؛ «مردی بسیار پیر با
بالهای بسیار بزرگ». دو سه تا از داستاناشم ولی خیلی چیزای غیر رئال دارن. منو به
شدت یاد کتابخانهی بابل انداختن. همون فضای کابوسوار و... سورئال؟ مترجمش رو
اصلن نمیشناختم ولی ترجمهی خوبی داشت.
-«کدامیک از نوشتههایتان را بیشتر دوست دارید؟»
-«توفان برگ را که اولین کتابم است. به گمانم بسیاری از
کارهایی که بعداً کردهام از آن مایه گرفتهاند. خودانگیختهترین کار من است و
نوشتنش برایم از همه سختتر و تجربهی نویسندگیام از همیشه کمتر بوده است. از
ترفندهای پلید نویسندگی کمتر خبر داشتم. کتاب ناشیانه و شکننده اما در نهیت
خودجوشی است، و نوعی صمیمیت خام دارد که کتابهای دیگرم از آن بویی نبردهاند...»
175 صفحه
انتشارات سخن
چاپ دوم (ویرایش دوم)، 1383
1400 تومان
طبیعتاً کتاب خوبیه دیگه. با این که کتاب کمحجمیه، ولی خیلی دید میده به آدم. همهی کتاب متن گفتههای دکتر شفیعی سر کلاس بوده. گویا تو ویرایش اولش تغییری هم توش نداده بودن. اما تو ویرایش دوم به قول خودشون «تهذیب»ش کردن. کتاب سه بخش داره. بخش اول تقریباً یه تاریخ ادبیاته که از عصر قبل مشروطه شروع میکنه تا انقلاب. نگاه خیلی تحلیلیه. نه چیزی که ما اول با اسم تاریخ ادبیات به ذهنمون میاد. و البته مختصر. این مدت رو به 7 دوره تقسیم کرده و تو هر دوره دربارهی این چیزا صحبت کرده: چهرهها، صداها، مسائل تکنیکی، عوامل فرهنگی و اجتماعی. چیزی که مهمه اینه باید یه آشنایی مختصری با شعر معاصر داشته باشین تا این ذهنتونو منظم کنه. وگرنه چیزی زیادی ازش دستگیرتون نمیشه. بخش دوم عنوانش «شعر فارسی بعد از مشروطه»س. یه تعریف از شعر داره که خیلی تو تحلیل شعر کمک آدم میکنه. نه فقط تو شعر معاصر. بعد این عواملو تو شعر نیمایی بررسی میکنه. یعنی یه نگاه دیگهس به همون دورهای که تو بخش اول مورد بحث بود. نه با اون دید دورهای تاریخی دیگه. بر اساس همون عناصری که تو تعریف شعر آورده. بخش آخرم پیشنهاد یه نموداره برای ارزیابی شعر. شعر یه شاعر یا یه دوره. فرقی نمیکنه. و بعد نشون دادن این که شعر فارسی تو دورهی معاصر چه اتفاقی براش روی این نمودار میافته. در کل کتاب خوبیه. واقعاً دید میده به آدم.
گرچه نقل یه پاراگراف از همچین کتابی شاید درست به نظر نیاد. ولی: «... با همهی گسترش و نیرویی که فرمالیسم در شعر او [حافظ] دارد، عواطف همچنان سلطنت خویش را بر مجموعهی خصایص فرمی حفظ کردهاند؛ در صورتی که در شعر قاآنی –که فقط به یکی از خصایص فرم اندکی توجه از خود نشان داده و خواسته است "بازی با کلمات" را وجههی نظر خود قرار دهد- همان توجه اندک به فرم، سبب شده است که عواطف در شعر او نابود شوند و در نتیجه شعرش شعری است تهی و مرده و بیجان ...»
میلان کوندرا (Kundera, Milan)
ترجمهی فروغ پوریاوری
411 صفحه
انتشارات روشنگران و مطالعات زنان
چاپ نهم، 1385
4000 تومان
يک كتاب خوب. نه یک شاهکار. یعنی تو کارهای کوندرا هم جزو دو-سه تا انتخاب اول نیست. انگار اولین رمانشه. توی رمان همه چیز از دست شخصیتا خارج میشه. همه توی یه سلسله حوادث مسخره قرار میگیرن که از بیرون خیلی خندهداره ولی برای کسایی که تجربهش میکنن وحشتناکه. برا همین موقع خوندن یه حس عجیبی به آدم دست میده. همون طور که خود کوندرا تو مقدمه میگه شخصیتا حتی این شانسو ندارن که مث قهمرمانای تراژدی، باشکوه نابود شن! اصن یه جورایی تحقیر میکنه کوندرا شخصیتاشو با این بلاهایی که سرشون میاره. این البته تا حدودی تو بقیهی کاری کوندرا هم دیده میشه. مخصوصاً مهمانی خداحافظی.
یه چیز دیگه. لحن شخصیتا تو تحلیل مسائل روانیشون –اگه اصولن قبول کنیم که همه با ابن دقت بتونن ذهن خودشونو تحلیل کنن- زیادی شبیه همه. یعنی چیزی که کوندرا تو بقیه کتاباش از زبون دانای کل نوشته اینجا از زبون شخصیتاش نوشته. روایتش اولشخصه ولی تو هر فصل از زبون یه شخصیت. بعضی اتفاقا رو هم از دید دو نفر میخونیم.
ترجمهش خوب نیست. اونقدر بد نیست که آدم ارتباط برقرار نکنه. ولی اونقدر هست که روونی و لذت خوندنو کم کنه. یعنی بعد از سور بز با ترجمهی عبدالله کوثری اصن...
سانسورشم زیاده. قسمت 4 بخش پنجمم که کلاً حذف شده و مترجم به جاش توضیح داده که چی میشه (فقط فکر کن!)، رو قسمت ضد سانسور خوابگرد هست. (+) بقیهش اونقدرها مهم نیست گمونم.
«... آن اشتباههای مکرر آن قدر عادی بود که نمیتوان آنها را استثنا بر نظم امور تلقی کرد. بلکه خود نظم امور را تشکیل میداد. چه کسی مرتکب آنها میشد؟ خود تاریخ؟ تاریخ ایزدی، تاریخ منطقی؟ و چرا آنها را اشتباههای تاریخ مینامیم؟ اگر تاریخ شوخی کند چه؟ و ناگهان متوجه شدم که برای باطل کردن شوخی خودم چقدر ناتوانم: خودم و تمام زندگیم درگیر شوخیای بسیار عظیمتر (بسیار خجالتآور) و مطلقاً برگشتناپذیر بودیم.»
- این کتاب در "کتابنیوز"
ترجمهی عبدالله کوثری
623 صفحه
نشر علم
چاپ اول، 1381
4500 تومان
الان
چاپ سومش تو بازاره. 5۹00 انگار. امروز صبح اینو تموم كرده بودم، بعدازظهر
شروع کردم خوندن شوخی کوندرا. بعد قشنگ درک کردم که تا حد خوبه نثر این
کتاب. و عبدالله کوثری چقدر عالی کار کرده.
دیگه نمیخواستم این ایرادای ریز ترجمه رو بگم. در واقع نثر مترجم. کار چندان معناداری نیست. نجف دریابندری حق راست گفته این حرفا رو.
گرچه من هیچ وقت قصد نقد ترجمه نداشتم... ولی به هر حال. اما اینو باید
بگم. پایمردی رو یکی دو جا به معنی میانجیگری واینا آورده. ولی امروز کسی
پایمردی رو به این معنی به کار نمیبره. نمیدنم چرا این کارو کرده.
راستش
نمیدونم چرا حس میکنم یوسا نسبت به "گفتگو در کاتدرال" هیچ قدمی به جلو
برنداشته. از یه نظر برعکس "گفتگو در کاتدرال" بود. اونجا کمتر وارد
زندگی خود سیاستمدارا شده بود. غیر از... اسمش چی بود؟ خیلی مهم نیست.
بیشتر آدمایی بودن که به خاطر نزدیکی به آدمای سیاسی زندگیشون تحت تأثیر
قرار میگرفت. خود رئیس جمهورو هیچوقت تو رمان نمیبینیم. ولی اینجا
برعکس. بیشتر از هر کس دیگه به خود تروخیو میپردازه. وبعدم بقیه مث
بالاگر و پوپو. فقط اورانیا استثناست. یعنی از اون دسته آدماییه که تو
گفتگو در کاتدرال بیشتر میدیدیم. روایتشم شبیه گفتگو در کاتدراله. ولی نه
اونقدر خفن. اونجا هر جمله مال یه جای داستان بود.
تا
یادم نرفته. موقع خوندن یه کاغذ بذارین نشونهی کتاب و اسمارو روش
بنویسین. دو نفر که اسم کوچیکشون یکیه. بعد یه بار اسم کوچیکشونو میگه،
یه بار بقیه اسمشونو میگه، یه بار لقبشونو میگه. یه کمکی قاطی میکنه
آدم.
«...
چشمهاش، صورتش، حرکاتش، مثل همین حرکت شانهاش، یکباره به آدم میفهماند
که دارد گوش میدهد و چیزی را که میگویی میفهمد. اما فقط جستهگریخته،
یک تکه از اینجا، یک تکه از آنجا، اما تداوم منظمی ندارد. اورانیا خودت را
گول نزن. این مرد یکی دو ثاینه حرفها را میگیرد و بعد فراموش میکند. تو
نمیتوانی باهاش ارتباط برقرار کنی. هنوز هم داری با خودت حرف میزنی،
یعنی همان کاری که در این سی سال هر روز کردهای.»
